۲۳.۸.۸۷

مشائی، کاراکتری پسا مذهبی در رمان حکومت اسلامی

.

لینک این مطلب در بالاترین

به نظر من یکنفر که از نزدیک با کم وکیف داستان آشنا است باید کتاب مهمی در مورد دولت احمدی نژاد و نقش بی بدیل آن در فروپاشی، یا لااقل استحاله عمیق حکومت اسلامی در ایران بنویسد. و بدون شک این کتاب پس از خود احمدی نژاد یکی از فصل های اصلیش باید به اسفندیار رحیم مشائی اختصاص داده شود، و نقش مهم رشته سخنها و رفتارهای او در ان روند استحاله، یا حتی سوق به فروپاشی ایدئولوژیک.

.

اسفندیار رحیم مشایی که «پدر زن» پسر احمدی نژاد میباشد، از لحاظ اداری و سیاسی نیز نقشهای مهم و اساسی در کابینه احمدی نژاد بر عهده داشته و دارد، از قبیل: معاون رییس جمهور، رییس سازمان میراٍث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، رییس شورای عالی ایرانیان خارج از کشور، رییس مرکز عالی جهانی شدن، و نیز نماینده رئیس جمهور در نظارت بر سیاست ها و عملکرد وزارت خانه هایی مانند نفت و نیرو.

.

جزئیات و نکات قابل توجه در داستان مشائی بسیارند، اما اینجا میخواستم از جدید ترین ضربه ماندنی و کارای او صحبت کنم که در مراسم آغاز یک همايش سازمان میراث فرهنگی، یک گروه زن دف نواز را مامور کرده که بیایند با دف و آواز قرآن را بیاورند بدهند دست یک قاری، و بعد هم که قرائت تمام شد با همان دف و آواز قرآن را بگیرند و از مجلس ببرندش بیرون. نه تنها چگونگی این کار، یعنی استفاده از زن ها، آن هم زنهائی که چادر سیاه نپوشیده اند، که دف میزنند، و دف هم که به هر حال اساس ریتم است و مادر رقص، بلکه همین فعل سمبلیک ساده، که چند زن قرآن را بیاورند، قرائت کوتاهی بشود، و بعد هم «کتاب آسمانی» را (که طبعا باید مثل خود خدا همیشه باما بماند و حاضر و ناظر بر کارهایمان باشد -بیخود نیست که همه کاری را را در جمهوری اسلامی با آوردن اسم خدا و یا قرائت قرآن آغاز میکنند) برگردانند ببرند بیرون، و جلسه را «بدون قرآن» ادامه بدهند، این همین خودش یک کتاب داستان دارد، که در همین روزهای آینده نوشته خواهد شد.

.

حقیقتش من که فکر میکنم این تو بمیری از آن تو بمیری ها نباشد، و چه بسا مشائی مقام و وزارت خودش را هم سر این داستان از دست بدهد. هنوز هیچ نشده، مثلا، آیت الله گلپایگانی اعلامیه داده که نمیداند چه بگوید، و چکار کند از این «مصیبت»، و اعلام کرده که «این اشخاص صلاحیت ندارند در مصدر کار باشند» .

و من باب اشاره هم عرض کنم که به نظرم آیت الله گلپایگانی خوب حواسش جمع است و حرفش راست است وقتی مثلا میگوید، «بدانيد اگر باب اين مسائل باز شد ديگر توقف پذير نيست و بی اعتنایی به این گونه مطالب و عدم توجه به هویت اسلامی، گریبانگیر همه خواهد شد.»، که به نظرم اشاره اش به همان چیزی است که عرض کردم. مطمئن باشید که این جور چیزها مثل سوراخ های کوچکی هستند در بدنه دیوار یا سد جمهوری اسلامی، که خواه ناخواه به مرور زمان بزرگتر و گشاد تر خواهند شد و هیچکس هم قدرت جلوگیری شان را نه دارد و نه خواهد داشت، با بیل یا با فیل، تا روزی که یا دیوار از بن نو سازی شود، یا خراب شود و فروبپاشد

.

به هر حال من یکی که بگویم من و امثال من باید حقیقتا از احمدی نژاد و مشائی ها تشکر کنیم، چرا که در واقع خدمتی که اینها به آمدن آزادی و رفتن کشور به سوی دموکراسی کرده اند از خدمت خاتمی ها بیشتر اگر نباشد، کمتر نیست. حالا خودشان میخواستند یا میدانستند چه میکنند یا نه، آن دیگر ربط آنچنانی به اصل قضیه ندارد به نظر من.

.

در هر حال همانطور که گفتم، جزئیات و نکات قابل توجه در داستان مشائی بسیارند و اگر فرصتی شد خیلی دوست دارم نگاه نزدیکتری به انها بیاندازم. اما فعلا تا آن روز، این فیلم از مراسم دف زنان و قرآن خوانان خدمت شما باشد:

.

۱۹ نظر:

ناشناس گفت...

با اینکه ظاهرا برای این مطلب وقت گذاشتید باید عرض کنم که لطمه ای که امثال شما درجلوگیری ازشکل گیری دموکراسی درایران می زنند غیرقابل وصف وبی حد وحساب است.اولا که بعد ازاین همه گرد وخاک درمورد این موضوع،وقتی آدم خود ویدیو را می بیند جز یک «اتفاق ساده»چیزی درآن نمی بیند.دوم اینکه گیرم مشایی واقعا چنین افکاری درسرداشته. اینجور که شما آب وتابش می دهید دستی دستی دارید برای این مادر مرده(که ظاهرا شما با وی سمپاتی هم دارید)وامثال او پرونده و سند جرم می سازید.هیچ کدام ازاینها هم که نباشد، تنها چیزی که به نظر من می رسد این است که شما ظاهرا سال های زیادی از ایران دور بوده اید که ازاین نظر توصیه می کنم حتما سری به مملکتتان بزنید. متاسفانه ضرباتی که دموکراسی در این مملک از های وهوو،جاروجنجال وهوچیگری می خورد خیلی بیش ازجهالت مذهبی و زور نظامی است.سکوت،سرشار از ناگفته هاست.توصیه می کنم کم بنویسید وگاهی خاموشی پیشه کنید

The Analyst گفت...

ممنون از اظهار نظرتان، ناشناس عزیز. راستی حافظ را دوست دارید؟ میگوید «چوبشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست، سخن شناس نه ای دلبرا خطا اینجاست.»

Reza گفت...

فرمودید "در واقع خدمتی که اینها به آمدن آزادی و رفتن کشور به سوی دموکراسی کرده اند از خدمت خاتمی ها بیشتر اگر نباشد، کمتر نیست". ببخشید ولی من متوجه نشدم کجای حرکت این حضرات حرکت به سوی آزادی و دموکراسی است. اگر منظورتان این است که نتیجه کار این حضرات به چالش کشیدن برخی نگاههای سنتی به دین است، لزوما این موضوع نیز خوب نیست. به نظر میرسد شما ریشه دیکتاتوری در جامعه ما را نگاه سنتی به دین می دانید و هرگونه تحریک پایگاه سنتی دین ولو از نوع عوامانه و نمایشی آن را مفید میدانید. آزادی و دموکراسی را با فاکتورهای آن باید شناخت و یادمان نرود پشت این مفاهیم آنارشیم نیست، یک اندیشه است.

ناشناس گفت...

واعا مسخره ای! این کجاش رقص بود؟ از این مراسم من خودم دها موردش رو دیدم. شما هم فقط دنبال چه چیزهای بی وجودی هستید که باعث میشید اون مراجع هم چشم بسته فتوا بدن.

ناشناس گفت...

دستت درد نکنه
چقدر دوست داره احمدی نژاد و مشائی که خودشونو پیشگامان دموکراسی معرفی کنن، اما بیرون همین سالن دارن جوونا رو به خاطر بیرون بودن یک تار مو میفرستن خیابون وزرا

ناشناس گفت...

سلام - از این زاویه نیز مطلب را ببینید که مشکل در سیستمی است که رگ خواب آن نزد آقایان غیر علمی به نام علما است در مراسمی از سنت مولودی خواندن کردها استفاده شده است کجایش با اصول مذهب مخالف است و تجربه 100 ساله دموکراسی خواهی در کشور نشان داده است ، آخوندها به جز قبرستان- محرم و ایام فاطمیه،خلاصه کلام به جز مرگ چیزی از زندگی نه میشناسند و نه دوست دارند که دیگران داشته باشند ، برای آنها دولت احمدی نژاد یا خاتمی یا ... دیگران فرق نمیکند. مشکل امروز ایران نیز آنها هستند وقت آن رسیده همه به یک وفاق برسند که حکومت از سیاست جدا است و فکری برای مهار آقایان و نشاندنشان در همان قم بنمایند. البته سخن شما صحیح است تنها یک دولت راست و خودمانی میتواند سنت شکنی کند.و پاره ای از مسائل را هویدا سازد . به نظر من رسالت همه ما کمک به عدالت یعنی نشاندن هر چیزی سر جای خود است.

The Analyst گفت...

دوست گرامی، Reza، پس از تشکر از نظر معقولتان، اجازه بدهید اول عرض کنم خدمتتان که این جمله ای که نقل کرده اید از بنده نیمه تمام است، و دنباله اش به نظرم خیلی مربوط باشد به سئوال شما، که به این ترتیب است: «حالا خودشان میخواستند یا میدانستند چه میکنند یا نه، آن دیگر ربط آنچنانی به اصل قضیه ندارد به نظر من.» به عبارت دیگر این نیمه دوم روشن میکند که منظور من ان نیست که اینها علاقه ای یا عقیده ای به آزادی یا دموکراسی دارند، بلکه طبق مثل مصطلح "عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد"، رفتارها و هنجار شکنی های اینها نهایتا با به چالش کشیدن و «قابل پرسش» کردن نورمهای مطلق-گونه ای که دیکتاتوری کنونی بر آنها استوار شده است سرعت حرکت جامعه به سوی دموکراسی را افزایش میدهد .

اما در باب موضوع به چالش کشیدن موضوعات سنتی و فایده یا عدم آن برای پیشبرد تفکر دموکراتیک در کشورمان، باید عرض کنم که منظور بنده ربطی در واقع به سنتی یا غیر سنتی یا حتی دینی و غیر دینی نداشت، اما نورمهائی از هر گونه که در جامعه ای تبدیل به مطلق، مقدس و مصون از سئوال میشوند، از هر جانب و جبهه ای که آمده باشند، شرق یا غرب، گذشته یا آینده و زمین یا آسمان، آنها را دلیل اصلی مسائل میدانم. خوب البته در جمهوری اسلامی اغلب این نورمها اسلامی و سنتی هستند، یعنی شرقی، آسمانی، و از گذشته، ا اما این نفس اسلامی بودن یا سنتی بودن نیست که مسئله است. بله موافقم، پشت ازادی و دموکراسی انارشیسم نیست، اما نکته مهمت آنست که تنها تئوری که میتواند منجر به تفکر دموکراتیک به معنی واقعی آن شود تفکری است که بر پایه منطقی غیر سیاه و سفید، غیر مطلق گرا، غیر مقدس، و غیر اتوپیائی بنا شده باشد.

The Analyst گفت...

ناشناس گفت ... «واعا مسخره ای! این کجاش رقص بود؟ از این مراسم من خودم دها موردش رو دیدم. شما هم فقط دنبال چه چیزهای بی وجودی هستید که باعث میشید اون مراجع هم چشم بسته فتوا بدن.»

دوست من، کجا صحبتی از رقص بودن این دیدید شما ؟

ناشناس گفت...

با سلام. همان طور که گفتید "دیگر ربط آنچنانی به اصل قضیه ندارد".
شما در نوشته خود فرموده اید که "خدمتی که اینها به آمدن آزادی و رفتن کشور به سوی دموکراسی کرده اند از خدمت خاتمی ها بیشتر اگر نباشد، کمتر نیست". این سخن به ویژه در این ظرف زمانی که بسیاری به تخریب خاتمی روی آورده اند معنای خاصی میدهد. ضمنا با وجود سایر پاسخهایی که داده اید، صادقانه عرض میکنم نوشته شما را در برتری دادن این حضرات در خصوص موضوع آزادی و دمکراسی به امثال خاتمی، احساسی و با دید خوشبینانه سطحی می یابم. متاسفانه نگاه شما منجر به توجیه کمک به افزایش فساد در یک سیستم به منظور تسریع در سقوط آن میشود بدون اینکه به هزینه های مترتب بر آن توجه کرده باشد. البته شما در این نگاه تنها نیستید و برخی تحلیل گران امور سیاسی و اجتماعی نیز ساده انگارانه حضور امثال احمدی نژاد در قدرت را موجب سقوط سریعتر نظام جمهوری اسلامی و برپایی نظامی دموکراتیک در ایران معرفی میکنند.
در پایان ذکر خاطره ای از یکی از استادن عزیزم را خالی از فایده نمیدانم. استاد میرزایی بالای برگه های امتحانی می نوشت: سوال ها را بادقت بخوانید و با "اندیشه" پاسخ دهید.
پایدار باشید.
Reza

ناشناس گفت...

salam,
man az kasani bodam ke be aghaye ahmadibezhad ray dadam vali moteasefam ke in chizharo mibinam.
vaghean hanoz aghay mashaie az kar bar kenar nashodan?

The Analyst گفت...

Reza جان، کاش به جای اکتفا به اظهارات کلی، مثل «هزینه های مترتب بر آن» و یا قضاوت کلی در مورد دیگران با «ساده انگارانه» خواندن «نگاه» آنها، کمی وارد جزئیات شده بودید و از تفکرات خودتان میگفتید و اینکه عقیده شما در این موردها چیست، منظورتان از آن هزینه ها چیست و کدامند، و خلاصه پیچیدگی نگاه خودتان را کمی واضح تر برای ما شرح میدادید.

The Analyst گفت...

salam,
man az kasani bodam ke be aghaye ahmadibezhad ray dadam vali moteasefam ke in chizharo mibinam.
vaghean hanoz aghay mashaie az kar bar kenar nashodan


دوست من، از نظر شما ممنونم. حتما خبر دارید که مهدي جهانگيري معاون آقای مشائی امروز از کار برکنار شد، اما به هر حال با کمک و همکاری من و شما، این امید هست که به همین زودی ها خود آقای مشائی هم برکنار شود.

Reza گفت...

با سلام. قصد قضاوت نیست. نظری است بر نظر شما در عین احترام به نظر شما.
در خصوص "هزینه های مترتب بر آن" باید بگویم من موافق نیستم صرفا با سقوط نظام حاکم، تضمینی در خصوص روی کار آمدن نظامی بهتر برای نیل به آزادی و دموکراسی وجود داشته باشد. من موافق حرکت در تمام جوانب، توسعه همه جانبه، اصلاحات پایدار، تقویت فرهنگ گفتگو و تحمل پذیری هستم. قصد ندارم کسی را هم سیاه و سفید ببینم ولی اثرات کار هر فردی را با توجه به نتایج جنبی ارزیابی میکنم. برای من سقوط نظام حاکم مطلوب نیست.
به نظرم به حد کفایت به نظراتم اشاره کردم. با وجود تمام انتقاداتی که به خاتمی وارد میدانم و با وجود آن که در دوره وی، دو دوره نمایندگی دانشجویان در دو حرکت اعتراضی را بر عهده داشتم و از سوی تحدید کنندگان حقوق مردم برای ادامه تحصیلم ایجاد مشکل کردند و حتی پیش از آن که مساله دانشجویان ستاره دار این قدر علنی شود، جزو این دانشجویان بوده ام، همچنان هم فکر میکنم برتری دادن حرکات چنین افرادی به فعالیتهای خاتمی، نه منصفانه است و نه قابل دفاع. به سوابقم به این دلیل اشاره کردم که بدانید چندان هم با فضای نقد و هزینه های مترتب بر آن بیگانه نیستم. دلیل ارسال نظر در خصوص مطلب شما را نیز مساله شخصی تلقی نکرده ام که بخواهم خودم را در آن اثبات کنم. امیدوارم شما نیز چنانچه این برتری دادن را همچنان صحیح میدانید، و در صورتی که وقت دارید این مساله را در نوشته ای جداگانه موشکافی بفرمایید تا امثال من هم بهتر بدانند چگونه حرکات چنین افرادی و به ویژه احمدی نژاد خدمتی است آگاهانه یا ناآگاهانه به آزادی و دموکراسی در این کشور که برتر از فعالیتهای سید محمد خاتمی است.

The Analyst گفت...

رضای عزیز، شاید بهتر باشد همانطور که فرمودید یک متن جداگانه ای را به این موضوع اختصاص بدهم، تا هم بتوانم با جزئیات بیشتری دیدگاههای خودم را روشن کنم، و هم چارچوب مشخصی باشد تا بهتر بتوانم از نظرهای شما و دوستان دیگر در آن استفاده کنم.

اما برای اینکه پاسخی داده باشم، اولا باید عرض کنم که خود من هم عقیده ای و علاقه ای به سقوط نظام کنونی ندارم، و در حقیقت اگرچه شخصا با خیلی از جنبه های آن مسئله دارم، اما انصافا آن را نماینده کمابیش قابل توجیهی از تفکر، اخلاقیات، روحیات، عقاید و علائق عامه مردم ایران میدانم.
اما یک نکته دیگری هم که میخواستم اشاره کنم آنکه این توصیف یا تعبیری که شما کرده اید از متن من تحت عنوان، «برتری دادن حرکات چنین افرادی به فعالیتهای خاتمی،» این تعبیر صحیحی نیست در نظر من، چون من صحبتی از برتری و بهتری نکردم. اگر دقت کنید در متن نوشته ام خدمت اینها از خدمت خاتمی ها «بیشتر اگر نباشد، کمتر نیست.» لطفا دقت کنید که «بیشتر» و «برتر» یکی نیستند، و توجه کنید این مقایسه بنده صرفا کمی است و نه کیفی، و فقط همین موضوع را منظور داشته ام که از لحاظ کمیتی کمکی که اینجور افراد میکنند به پیشرفت (ناگزیر) مملکت به سوی دموکراسی را نباید دست کم گرفت حتی از کمکی که خاتمی ها کرده اند، وگرنه سخنی از برتری دادن در میان نبود.

Reza گفت...

با سلام.
فرموده اید "خدمتی که اینها به آمدن آزادی و رفتن کشور به سوی دموکراسی کرده اند از خدمت خاتمی ها بیشتر اگر نباشد، کمتر نیست.". آیا این بدان معنی نیست که "خدمتی که این حضرات کرده اند، اگر بیشتر از خدمت خاتمی ها نباشد، کمتر نیست"؟ در واقع در مقایسه بین خدمت این دو دسته برتری را، بر اساس یک فاکتوری که در متنتان نامشخص بوده است، به دسته امثال مشایی، به عنوان کاراکتری پسامذهبی، داده اید.
با کمال تواضع باید عرض کنم، اشاره شما به تفاوت برتر و بیشتر این احساس را در من ایجاد میکند که تنها قصد دارید پاسخی داده باشید. بسیار عالی دوست عزیز، پاسخ شما دریافت شد.
بی صبرانه منتظر مطلب شما در خصوص مقایسه کیفی و کمی (کمیتی) خدمت دسته های سیاسی به نمایندگی خاتمی و احمدی نژاد به "آمدن آزادی و رفتن کشور به سوی دموکراسی" هستیم. همچنین موجب امتنان خواهد بود چنانچه در خصوص " ... رفتارها و هنجار شکنی های اینها نهایتا با به چالش کشیدن و «قابل پرسش» کردن نورمهای مطلق گونه ای که دیکتاتوری کنونی بر آنها استوار شده است ..." به ویژه نحوه شناسایی نورمهای پایه ای دیکتاتوری، به تفصیل نظر خود را بیان کنید. پایدار باشید.

ناشناس گفت...

"اما نکته مهمت آنست که تنها تئوری که میتواند منجر به تفکر دموکراتیک به معنی واقعی آن شود تفکری است که بر پایه منطقی غیر سیاه و سفید، غیر مطلق گرا، غیر مقدس، و غیر اتوپیائی بنا شده باشد."

خود این جمله شما که سیاه و سفيد،مطلق، مقدس و اتوپیایی که نیست؟

The Analyst گفت...

خیر دوست من، نیست. فراموش نکنید که «منطق» همیشه شما را به راه راست هدایت نمیکند. اگر زیاد جدیش بگیرید گاهی ذهن شما را به بازی میگیرد و دایره وار به دور خودتان میچرخاندتان.

ناشناس گفت...

درباره دموکراسی مدنظرتان هم مراقب باشید. بازی ای بنام دموکراسی هم میتواند به دیکتاتوری اکثریت ختم شود.

ناشناس گفت...

مشایی از نظر شخصیتی به مقدار قابل توجهی به شخصیت شما نزدیکه. با توجه به شناختی که من از شما پیدا کردم (توی بالاترین)، اخلاق شما هم مثل ایشون هست. ایشون همینطور باری به هر جهت، گاهی کارهایی می کنه که کاملا متناقض با عقاید و یا حرفهای قدیمی خودش هست. اما برای ایشون مهم نیست. چون ایشون جریانات و اتفاقات رو به صورت یک جز می بینه و قادر نیست به صورت یک کل واحد ببینه و همه چیز رو در یک کل واحد بررسی کنه. برای همین رفتارهای انجام میده که به شدت متناقض هستند. می تونید از هسمرتون یا خواهر و برادرتون یا مادرتون، همکاران و ... بپرسید. به احتمال زیاد از این دست تناقضات از شما فراوان دیده اند (که البته خود شما بلدید توجیه شون کنید، اما عامه مردم آنها رو متناقض می دونه. هر چند که از نظر شما متناقض نیست).