۱۹.۸.۸۷

هراس انگلیس از آب شدن یخ های بین ایران و امریکا ؟

.

لینک این مطلب در بالاترین

مشکل بتوان اضطراب دولت انگلیس از روشن شدن روابط بین ایران و ایالات متحده شاید را در جائی واضحتر از مقاله خبری که همین امروز در سایت بنگاه خبر پراکنی دولت انگلیس، بی بی سی، پخش شده است منعکس دید.

یکی از قواعد اصلی که در طی قرن بیستم تبدیل به ستون فقرات عملیاتی مطبوعات و ماشینهای خبر سازی مختلف شده است اینست که فرقی ندارد اصل واقعه چه باشد، انچه مهم است اینست که با آن چه میتوان کرد و از چه زاویه ای میتوان آن را ارائه داد. واقعیت نهفته در این قاعده مهم هم این است که هر خبری هر چقدر هم در واقع "بر خلاف" منافع شما باشد، اگر خبرگزار شما به اندازه کافی مهارت داشته باشد میتواند از آن در جهت مورد نظرتان استفاده کند.

شاید یکی از ساده ترین راههای درک این مفهوم توجه به تکنیکهائی باشد که در هدایت قایق های بادبانی استفاده میشود، تکنیکهائی که ستون فقرات ان بر این واقعیت استوار است که "عملا فرقی ندارد باد در چه جهتی میوزد، اگر قایقران مهارت لازم را داشته باشد، میتواند از ان باد برای جلو بردن قایق خود در جهت دلخواه خود استفاده کند، حتی اگر جهت دلخواه وی مستقیماَ در خلاف جهت وزش آن باد باشد".

سایت اینترنتی بی بی سی امروز یک مقاله خبری منتشر کرده است با این تیتر: «اوباما امید ایران برای تغییر را له کرد». وقتی این تیتر را دیدم، اولین فکری که طبیعتا به ذهنم رسید این بود که خبر تازه ای شده، و اوباما حرف تازه ای زده است، بخصوص که علاوه بر تیتر مهیجی مثل آن، اولین جمله خبر هم اینطور بود که «اگر کسانی امیدوار بودند که پیروزی باراک اوباما منجر به دستاوردهای سریعی در روابط واشنگتن با یکی از قویترین دشمنانش، یعنی ایران، بشود، به نظر میرسد که ماه عسل آنان هنوز شروع نشده به پایان رسیده است».

تا آنجا که من حرفهای اوباما در طی چند روزی که از پیروزیش میگذرد را تعقیب کرده بودم هیچ نشانی از «له کردن» امیدهای ایران در حرفهایش به چشمم نخورده است، حتما باید چیز تازه ای گفته باشد. اما وقتی رفتم و مقاله را از نزدیک خواندم، تازه متوجه شدم که خیر هیچ حرف و حدیث تازه ای در کار نیست و دوستان بی بی سی ای دارند از همان حرفهای قبلی استنتاج میکنند این داستان له و لِوَرده کردن را. یعنی به عبارت دیگر بی بی سی چیان عزیز دقیقا همان حرفهائی را شاهد این تحلیلشان آورده بودند که بنده خودم قبلا دیده بودم و با خودم گفته بودم، بسیار خوب، طبیعی است که این باید پاسخ ایشان باشد به مسئله ایران، یا طبیعی است که این باید پاسخ ایشان باشد به نامه ای که احمدی نژاد به وی نوشته است، و اتفاقا خیلی هم مهم و مثبت به نظرم آمده بود که ایشان گفتند پاسخ نامه احمدی نژاد را «به نحوی مناسب» و پس از تامل روی موضوع، و نه به صورت اتوماتیک و در دنباله روی از رویه های معمول قبلی (knee jerk) خواهند داد. به عبارت دیگر، دقیقا همان جملات و عباراتی را که بی شک بایستی به عنوان نشانه تفاوت عمیق برخورد اقای اوباما با سلف خود، جرج بوش، و نمودی از تفاوتهای اساسی دیدگاههای وی با سیاستهای جنگجویان نئو کان و محافظه کاران جمهوری خواه دانست، همان عبارات و جملات را خبرگزاری بی بی سی تیتر کرده که اینها امیدها و آرزوهای ایرانی ها برای سیاست متفاوت دولت جدید نسبت به کشورشان را «له کرده است» !!

البته این را هم اجازه بدهید تا از نظر نیاندازیم که دوست قدیمی انگلیسی ها که همان جناب لاریجانی باشه هم سریعا و «استراتژیکاً» به کمک بی بی سی آمده، با یک عکس دمغ و شدیدا پکر، وخبرگزاری هم از ایشان نقل کرده است که «اظهارات اقای اوباما قدمی در مسیر غلط بود»، و بعد هم اضافه کرده که «تغییر باید استراتژیک باشد، نه آرایشی»، یا به عبارت دیگر، هنوز هیچی نشده ایشان، همقدم با رادیو دولتی انگلیس، نسخه دولت اوباما را پیچیده و اعلام است که تغییرات ایشان اولا جنبه آرایشی خواهند داشت و واقعی نیستند، و ثانیا هیچ ارتباط و فایده ای هم به حال ایران نخواهند داشت.

به هر حال صحنه سیاست جای پیچیده ایست و هرکس و ناکسی مثل من نمیتواند از راه برسد و اظهار فضل کند، انهم سیاست ایران و انگلیس که هر چه باشد «از بچه گی» با هم آشنا بوده اند. اما حتی با همه اینها باز هم مشکل است که اینطور صحنه های بارز و واضحی را دید و انگشت حیرت به دهان نگزید که بار الٰها، آن را که سیاست دادی چه ندادی، و آن را که ندادی چه دادی.

راستی، قبل از خداحافظی این هم شاید باید خدمتتان بگویم که مقاله خبری/تحلیلی بی بی سی با عکس جالبی تمام میشود که شاید مثل آینه ای خوش صیقل آرزوها و امیال قلبی ایشان را منعکس میکند. اجازه بدهید ان عکس را هم همین پائین بگذارم تا شما هم مستفیض شوید.

.

.

.

۱۲ نظر:

ناشناس گفت...

Dooste aziz!

BBC male dolate englis nist. Boodje ham nadare! Tarjomeye sahihe esmesh ham bongahe khabar parakani nist: bongahe pakhsh hast

The Analyst گفت...

دوست ناشناس من، متاسفانه اشتباه میکنید در مورد اینکه بی بی سی دولتی نیست. ببینید، بخش داخلی بی بی سی را حق دارید، دولت بودجه اش را تامین نمیکند، اما سرویس خارجی بی بی سی، که برنامه فارسی و غیره آن هم جزئی از آن سرویس باشد، بودجه اش از طریق دولت تامین میشود. خودتان میتوانید اینجا را ببینید، اگر حرف من را باور ندارید.

The Analyst گفت...

برای دوستانی که حوصله رفتن و خواندن لینک را ندارند، بودجه سرویس جهانی بی بی سی توسط «دفتر امور کشورهای خارجی و مشترک المنافع - FCO» در دولت انگلستان تهیه میشود (کشورهای مشترک المنافع همان کشورهای مستعمره قبلی هستند، به اضافه دو کشور موزامبیک و کامرون). و وظایف دفتر فوق الذکر هم توسط دولت انگلستان به این شکل تعریف شده است: «بخشی از دولت است که مسئول گسترش و حفاظت از منافع کشور انگلستان در خارج از مرزهای کشور میباشد»
The Foreign and Commonwealth Office, commonly called the Foreign Office or the FCO, is the British government department responsible for promoting the interests of the United Kingdom overseas

babak گفت...

دوست گرامی،

متن نویسنده تا آنجا که من می فهمم موید نظر شما نیست. من وقتی کل متن را خواندم با نظر شما موافق نبودم. نویسنده که (که سالها سابقه ی کار در ایران داشته) سعی کرده تا حد امکان تصویری مطابق با واقعیت به دست دهد. فقط اگر در انتخاب تیتر کلمه‌یradical یاswift را بهchange اضافه می کرد دقت کار بالاتر می رفت. کل مطلب تطابق نسبی با ماجراهایی دارد که در اردوهای مختلف سیاسی، قبل و بعد از انتخاب اوباما در ایران آمریکا ، رخ داده و جیم میور فشرده ا ی از این دادها را با کمترین داخل و تصرف در گزارش خود آورد است.

در هیچ جا ابراز نگرانی نکرده (چنانکه مثلا روزنامه‌یJerusalem Post اینگونه عمل می کند). لب مطلب او این است که پاسخ محتاطانه‌ی اوباما به نامه‌ی مذکور امید به ذوب شدن" سریع" یخها در روابط ایران و آمریکا را "از بین برده" است. اصلا بحث" له و لورده " کردن در میان نیست. میور می گوید مخالفان اصولگرای دولت حالا با این سخن اوباما که
"برنامه هسته ای تسلیحاتی ایران قابل قبول نیست و نیاز به تلاشی جهانی برای متوقف کردن این اقدامات ایران وجود دارد و حمایت ایران از سازمانهای تروریستی باید پایان یابد "،
از فرصت استفاده کرده و پیش از انتخابات به حریف می تازند. شما می فرمایید دنبال حرف تازه ای می گشتم که چنین چیزی را پیدا نکردم. خوب این چه ارتباطی به نگرانی دولت انگلیس دارد. نویسنده دو سوی ماجرا را دیده و توصیف خود را نوشته است, ضمن اینکه از کل قضایا بیش از 2-3 روز نمی گذرد که با توجه به تحلیلی بودن متن زمان درازی نیست. من با مقدمه ی شما موافقم اما شاهدی که در اثبات مدعای خود آورده اید محکم نیست.

The Analyst گفت...

دوست عزیز من، بابک، از نظرتان ممنون. البته اگر توجه کنید به متن، میبینید که من هم مثل خود شما شکایتی از «محتوا»ی مقاله نکرده ام. به عبارت دیگر مسئله ای که مطرح کرده ام این نیست که مثلا بی بی سی یا جیم مویر دخلی و تصرفی در محتوای خبر کرده باشند یا دروغی گفته باشند. اگر یک بار دیگر متن من را بخوانید میبینید که نکته اصلی من این بود که چطور میشود یک خبر را طوری «ارائه کرد» که تاثیر روانی آن در صورت لزوم بتواند بعضا با محتوای آن در تضاد کامل باشد. خوب شما میفرمائید که متن را خوانده اید و متوجه شده اید که آقای میور دخل و تصرفی در اصل خبر نکرده، و من هم مخالفتی با این حرف شما ندارم، و صحبتی هم از دخل و تصرف نبود، بلکه حرف سر همان تیتر کذائی است که سخن از «له شدن» و نا امید کردن امیدها میگوید، و مطمئنا میدانید که تیتر جائی است که اکثریت خواننده ها متوقف میشوند و دیگر بقیه داستان را نخواهند خواند الزاما، و بنا بر این با برداشتی که توسط تیتر ارائه شده صفحه را ترک میکنند. بنا بر این دقیقا همین تناقض میان تیتر و محتوا موضوع سخن من بود، که چطور یک محتوای خبری را دقیقا بر عکس واقعیت خودش جلوه داده است.

در هر حال بنده از توجه و نقد شما بسیار متشکر هستم، و امیدوارم در آینده هم باز از نظرات مفید شما استفاده کنیم.

babak گفت...

دوست عزیز

از پاسخ متین شما ممنون. هنوز هم فکر میکنم مطلب تندی نوشته اید. این را از بابت تیز کردن شامه‌ی تحلیلی شما عرض می کنم که تصور می کنم بر خلاف روال معمول در این مورد اندکی دچار خطا شده است. نظر من این است که مصداق مناسبی برای تطبیق با گزاره ی خود که متین و منطقی است به دست نداده اید. تکرار می کنم مطلب جیم میور تا حد زیادی بیطرفانه است، و اگر قصد سویی در میان بود برای بی بی سی کار مشکلی نبود که بخواهد شرایط را به نحوی که مطلوب نظر دولت انگلستان است بچرخاند.

به علاوه پاسخ برخی از مقامات ایرانی در مقابل اظهار نظر اوباما در باره‌ی ایران تا حد زیادی بر نظر نویسنده مهر تایید می زند. مروری بر واکنشهای مسوولان ایرانی قبل و بعد از سخنان تند اوباما درباره‌ی ایران به درستی روشن می کند که این ماه عسل دوام چندانی نداشته است .

اما من می خواهم ماجرا را را عقبتر ببرم و به روزهای مناظره‌ی دو رقیب اشاره کنم که اوباما به خصوص در مورد ایران اصلا کوتاه نیامد و و با جریان رسمی هم سخن بود. این حملات از همانجا بر بسیاری گران آمد و آنها را مجبور به اتخاذ موضع جدیدی کرد. فحوای کلام این افراد این بود که "سگ زرد برادر شغال است" و نباید بیهوده دل به یک رییس جمهور سیاهپوست و" ظاهرا" صلح طلب بست.

شما ببینید حتا مقامات حماس هم از انتخاب اوباما چندان راضی نیستند. ارتباط دمکراتها با لابی یهودیان بر کسی پوشیده نیست و از همین روست که افق روابط دو کشور همین حالا هم روشن و صاف به نظر نمی رسد. بنا بر این دلیلی برای اضطراب انگلستان وجود ندارد که اطمینان دارد دیوار بی اعتمادی میان دو کشور چنان بلند است که حتا اگر رییس جمهور ایران هم دستی به طرف مقابل دراز کند در توفان حملات رقبا قطع خواهد شد. اتفاقا من تحلیل میور را خیلی پسندیدم به خصوص اینکه بارها و بارها گزارش های او را در بی بی سی دیده و خوانده ا م و به این نتیجه رسیده ام که در قیاس با بسیاری از همکاران خود جانب انصاف را بیش از همه نگاه می دارد. گزارشهای او از جنگ 33 روزه در لبنان به واقع درس خبرنگاری بود.

شاید نظر شما این باشد که هنوز راه های ارتباط دو کشور مسدود نشده و نویسنده قضاوت زود هنگامی داشت است. اما به نظر من روند وقایع به سمت منفی میل می کند-- آن خوشبینی اولیه اکنون جای خود را به حمله‌ی لفظی داده و به دست آویزی برای ربودن غنایم سیاسی تبدیل شده است. اینکه چرا چنین اتفاقی می افتد در حوصله‌ی این مبحث نمی گنجد. اما من سوالی را مطرح می کنم که اگر مایل بودید به آن بپردازید. چه کسانی در داخل ایران از رابط با آمریکا متضرر می شوند؟ چه کسانی سود می کنند؟ آیا امکان دارد که بتوان در جوی آرام به ارتباط با این کشور فکر کرد؟

babak گفت...

دو نکته محض اطلاع: knee-jerkرا اینجا بهتر است“شتابزده“ ترجمه کنید. همچنین به جای “آرایشی“بنویسید ظاهری.

The Analyst گفت...

از راهنمائی شما ممنون. در مورد ترجمه صحبت آقای لاریجانی، که توصیه کرده اید cosmetic را ترجمه کنم «ظاهری»، خودم هم فکر میکردم که کلمه cosmetic احتمالا کلمه ای نیست که ایشان استفاده کرده است، اما چون دسترسی به متن اصلی صحبت ایشان نداشتم مطمئن نبودم چه باید ترجمه کرد، اینبود که مستقیم کلمه بی بی سی را ترجمه کردم. آلبته اگر کلمه «ظاهری» را ایشان استفاده کرده اند بهتر بود بی بی سی از چیزی مثل superficial مثلا استفاده میکرد، اما طبق گزارش بخش فارسی BBC صحبتهای اصلی ایشان به این ترتیب است: «این تغییرات باید راهبردی باشد، نه حرف های تکراری و روزمره درباره موضوعاتی چون برنامه هسته ای ایران که به گفته او این یعنی گام برداشتن در جاده غلط گذشته.» در هر حال ممنون.
در مورد knee jerk هم چون معادل دقیقی برایش نداریم در فارسی، ترجیح دادم به جای استفاده از معادلی مثل «شتابزده» سعی کنم منظور آقای اوباما را توضیح بدهم.
در هر صورت باز هم از نظر شما متشکرم.

babak گفت...

با عرض معذرت. جهت اطلاع خودم میخواستم بدانم مطلب بلندی که در پاسخ به نظر شما نوشته بودم به دستتان نرسید یا ترجیح دادید منعکس نشود. با عرض معذرت. جهت اطلاع خودم میخواستم بدانم مطلب بلندی که در پاسخ به نظر شما نوشته بودم به دستتان نرسید یا ترجیح دادید منعکس نشود. پاسخ را لطفا به email من بفرستید.

managah2002@yahoo.com

The Analyst گفت...

بابک عزیز، به گمانم تمام مطالبتان به دستم رسیده باشند، گرچه هنوز فرصت نشده که به همه آنها پاسخی بنویسم. من اول مطلب دومتان را که کوتاه تر بود انتخاب کردم تا پاسخ بدهم، اما شک نداشته باشید که هرچه بنویسید اینجا منتشر خواهد شد. اما اگر به جز اینها مطلب دیگری بوده لطف بفرمائید و بنویسید تا پیگیری شود. حتی مطالب سراپا ناسزای برخی کاربران هم در این وب لاگ اجازه انتشار میابند، چه برسد به سخنان مفید و معقول شما!

The Analyst گفت...

بابک عزیز، اگر به این مقاله نگاهی بیاندازید ، که نوشته ای است از سرویس خبری «ای بی سی» دقیقا در مورد همین جریان نامه احمدی نژاد به اوباما و عکس العمل اوباما و مفهوم این داستان، شاید مقیاس خوبی برای مقایسه به دست بدهد برای توجه به اینکه مقاله «بی بی سی» تا چه حد در تلاش خود برای ارائه تصویر بخصوصی از این اتفاق از محتوای واقعی جریان فاصله گرفته است . نه تنها تیتر مقاله با تیتر بی بی سی زمین تا آسمان فرق دارد: «اوباما و احمدی نژاد در یک رقص سیاسی»، بلکه کلا تمام لحن و سیاق ارائه داستان متفاوت است. مثلا این جمله که در اوائل مقاله امدی را ببینید: Obama said he would consider the letter carefully, avoiding any "knee-jerk response."
If change has been Obama's call, the letter was Iran's agreeable response.
و یا باز هم گویا تر، این قسمت «نتیجه گیری» در پایان مقاله را ببینید، که نوشته :
"A new era has dawned," said filmmaker Talebzadeh, who is close to the conservative camp. "I see a very close relationship between Iran and the U.S. one day."

Or as journalist Pajooh noted, "An Iranian president congratulating an American president? Perhaps change is really under way."

babak گفت...

اولین چیزی که جالب نظر کرد حرف طالبزاده بود که گفت ،" ایرانیها عاشق آمریکایها هستند". این را به خاطر سابقه‌ی ایشان به عنوان یکی از مجریان نظریه‌ی تهاجم فرهنگی میگویم.آدم میماند دم خروس را قبول کند یا قسم حضرت عباس را.

مقاله‌ی مورد اشاره‌ی شما خوشبختانه آنقدر منصف هست که قدری هم ازنظر مخالفان نقل کند-- اما بسیار کم. به علاوه در این مقاله نه به وزن مخالفان اشاره شده و نه به پیچیدگی این ارتباط که بیش از 30 سال انباشته از سو تفاهمهاست. از آن سر قضیه -- که آمریکا باشد-- هم که خبری نیست. طوری نوشته که آدم فکر می کند با انتخاب اوباما معجزه‌ای رخ داده است.

اصولان طالبزاده، امیر احمدی و سجاد ی پور در معادلعه ی قدرت جایگاهی ندارند که ABC با استناد به آنها به نتیجه ی مطلوب خود نایل شود. فرق نگاه دقیق و نگاه سطحی در روزنامه نگاری دقیقا در توجه به همین نکات ریز است. یعنی خبرنگار می تواند فضایی به وجود بیاورد که خوانندگان بی جهت به آینده امیدوار شوند و خبرنگار دیگر، به واسطه‌ی اطلاع از موضوع، تصویری واقعی از موضوع به دست دهد، حتا اگر آینده‌ی روشنی نسازد.

از گفتگو با شما لذت بردم و ممنون از حوصله‌ی شما در پاسخگویی.