۱۲.۷.۸۷

نسل گم شده . . .

.

مستندی از بچه های تهران . بیست و پنج دقیقه


یه پسر جوون: من هیچوقت به آرزوهام نرسیدم. شایدم من مثلا یه آدمیم که خیلی شادم، از صبح‌ تا شب دنبال تفریحم، ولی هر چقدر ، مثلا دیدید آدم از کویر میاد تشنه اش هست، هر چقدر آب میخوره، جز دل درد چیزی براش نمیمونه، ولی بازم تشنه شه ، اینم همینجوریه، هرچقدر میرم میبینم سیرمونی ندارم، بازم یه چیزی کمه ، ولی نمیدونم چرا بهش نمیرسم . . .

یه دختر جوون: هر کسی یه هویتی داره واسه خودش . من هم از اینکه ایرانی باشم هیچ ناراحت نیستم، چون ایران یه زمانی مملکتی بوده واسه خودش . الآنم هست، نه اینکه نباشه، ولی خوب، نمیدونم چرا همچین حسی میکنم، فکر میکنم اگه اینجا نبودم خیلی بهتر بود . . .

یه پسر جوون: اینجا فقط فکرت میتونه آزاد باشه . . . در عمل ولی بسته ای . . . اجازه داری بشینی تو خونه ات فکر کنی، به هر جا که میخوای سیر کنی، ولی آیا میتونی یه متن بنویسی ؟ الان دنیا بسته نیست، ما دسترسی به اینترنت داریم، دسترسی به ماهواره داریم، ولی زندگیمونو زمین تا آسمون متفاوت میبینیم با آدمائی که اونور دارن زندگی میکنند. چرا ما نباید اونطوری باشیم ؟ تازه ما آدمائی هستیم که چیز خلافی نمیخوایم، ما کاری نمیکنیم . . .

یه دختر جوون: ماها همه از جامعه مون ناراضی ایم، خوب، ولی من هنوزم اینجا بودن رو بیشتر دوست دارم چون اینجا یه چیزائی هست که هیچ موقع جاهای دیگه ندارن . . . مثلا ما اینجا یه چیزی به نام عشق داریم ، که فکر میکنم، احساس میکنم کس دیگه ای غیر از خودمون نداره، یه چیزی به اسم محبت داریم که احساس میکنم دیگران مثل ما نیست، ندارن . . .

یه پسر جوون: ایرونی اصیل واقعا آدم خوبیه . اگه واقعا ایرونی باشی بهترین آدم روی زمینی . البته خوب همه جا بهترین داره، ولی خوب اینجا خیلی بهتریناش بیشتره . . .

.

.

۱ نظر:

هرمز ممیزی گفت...

سلام

مایه افتخار من وطنم !