۲۱.۱۰.۸۷

◂ منابع گاز غزه و ابعاد ناگفته ای از حمله سنگین اسرائیل

.

قطعات پازل وحشتناک حمله اخیر اسرائیل به غزه آرام آرام دارند کنار هم مینشینند و شکل خاصی به خود میگیرند. بهتر بگویم، شکل کمابیش آشنائی به خود میگیرند، شکلی که لااقل برای خیلی از ملتهای بداقبال خاور میانه، از جمله ایران خودمان، به شکل دهشت آوری آشناست، یعنی حکایت نشسته بودن بر منابع سوخت، یعنی خوراک ماشین آلات و زندگی تجمل آمیز کشورهای صنعتی و پیشرفته را در زیر خاکمان داشتن و همه بلایائی که این واقعیت بر سرمان آورده است...

از میان تمامی حکایات و بهانه ها و تحلیلهائی که تاکنون در بحث از چرائی حمله سنگین اخیر اسرائیل به غزه ارائه شده است، به نظر میرسد که موضوع مخازن بزرگ گاز طبیعی که در زیر آبهای دریای مدیترانه، به فاصله تقریبا سی و دو سه کیلومتر از ساحل غزه (به عبارت دیگر داخل مرزهای بین المللی غزه) کشف شده اند، و معادلات پیچیده ای که در پشت این حکایت نهفته است، بهترین و منطقی ترین توضیح را برای حمله خونبار و ظاهرا دیوانه وار اسرائیل ارائه میدهند.

داستان از قرار زیر است.

کمپانی «گاز بریتانیا»، BG در سال ۱۹۹۹ کشف کرد که در ابهای مدیترانه متعلق به غزه مخازن عظیمی از گاز با در حدود یک و دو دهم تریلیون فوت مکعب ذخیره گاز وجود دارد، با ارزش تقریبی حدود چهار میلیارد دلار (گفتنی است که به عقیده برخی از تحلیلگران میزان واقعی گاز و ارزش آن ممکن است از رقمهای ارائه شده توسط شرکت گاز انگلیس بسیار بالاتر باشد) از آنجائی که طبق معاهده صلح اسلو، مسئولیت نظامی و امنیتی مرزهای آبی و خاکی غزه در دست اسرائیل است، اسرائیلیها موفق شدند تا قراردادی بین خودشان و دو شرکت گاز و انرژی British Gas) BG) و CCC منعقد کنند [قابل ذکر است که این شرکت دوم یعنی CCC در بعضی از منابع، از جمله در اورشلیم پست به عنوان یک شرکت انرژی انگلیسی معرفی شده است، در حالی که برخی منابع دیگر، از قبیل این مقالهٔ گاردین از آن به عنوان یک شرکت یونانی-لبنانی تحت عنوان Consolidated Contractors International Company نام برده اند] به این ترتیب کمپانی های BG (که در اصل متعلق به شرکت شل میباشد) و CCC مسئول حفاری گاز از سواحل غزه، لوله گذاری، و حمل آن گردند، تا نهایتا گاز به دست آمده به اسرائیل حمل و با قیمت «مناسب» به اسرائیل فروخته شود.

نهایتا قرار داد پانزده ساله ای با شرکت های فوق تکمیل شد، و اسرائیل از طرف دیگر با «فتح» هم «هماهنگی های لازمه» را به عمل آورد ( به اینصورت که ده درصد درآمد منابع گاز قرار بود به حساب بانکی که در کنترل شخص «محمود عباس» بود سرازیر شود ). خلاصه همه چیز داشت به خوبی و خوشی تمام پیش میرفت، تا سال ۲۰۰۶ که ناگهان عیش انگلیس و اسرائیل و فتح منغض شد، چون مردم فلسطین در یک انتخابات آزاد، قدرت را به دست دشمن قسم خورده اسرائیل، یعنی حماس سپردند. البته این نیز ناگفته نماند که همان «هماهنگی های لازمه» بین اسرائیل و فتح و پیمان های پنهان و آشکار مالی و سیاسی که به مرور زمان بین فتح و اسرائیل و دوستانش شامل امریکا، مصر و غیره انجام گرفته بود، و احساس اینکه فتح‌ برای به دست آوردن پول و قدرت به مردمش خیانت کرده است، خود یکی از دلایلی بود که مردم فلسطین به جای ادامه راه با آنان، رای های خود را به گروه حماس دادند.

اما آثار عملی این تغییرات برای اسرائیل بسیار سریع مشخص شد، به طوری که مثلا در تاریخ بیست و هفتم ماه ژوئن سال ۲۰۰۷، نشریهٔ «گلف تایمز» در گزارشی نوشت که حماس، که هنوز مشغول استوار کردن جای پای خودش بود، تصمیم گرفته تا معاهده گازی که اسرائیل با همکاری فتح با شرکت انگلیسی بسته بود را فسخ کند، چون معتقد است معامله ای که انجام گرفته است منافع فلسطین را زیر پا میگذارد و معنی ندارد که منابع گازی که در آبهای غزه هستند عمده درآمدش به جیب اسرائیل و انگلیس برود. اجازه بدهید برای روشن کردن و مستند کردن بیشتر این جزئیات، متن زیر را از مقاله ای که در همان روزها (ششم ژوئیه ۲۰۰۷) در روزنامه اسرائیلی «اورشلیم پست» منتشر شد را با هم مرور کنیم:

.

According to the original bilateral arrangement between Israel and the PA, some 60 percent of the revenues from the sale of the gas will go to BG; 30% will go to BG's partner in the deal, the British energy company CCC, and 10% of the revenue, estimated to be worth hundreds of millions of dollars a year, is to be designated for the PA's Palestinian Investment Fund, under the auspices of the office of Palestinian Authority President Mahmoud Abbas.

"However, now that the PA is no longer in control of the Gaza Strip, or the marine area off of its coast, Israel, should it purchase the gas, would no longer be making payments to the PA, but rather would have to pay Hamas," explained the BG source.

Israel is obviously opposed to the money ending up in the hands of Hamas, and British law mandates that should a British organization enter into any sort of negotiations with a terrorist group, that organization's leaders will be brought to trial and may be sentenced to jail, the source said.

"Therefore, Israel and BG have come to a new understanding of transferring the money into an international account - allowing the deal to go through," he said.

The deal appears to exclude Hamas from receiving any of the revenues from the gas sales.

Hamas, meanwhile, intends to ask for changes in the agreement with BG, Bloomberg reported two weeks ago. "It is unreasonable that the owner of the gas, Palestine, gets 10% only," Mohammed al-Madhoun, the director of Hamas leader Ismail Haniya's office, told the Palestinian Information Center, a Hamas Web site. "The government has no problem cooperating with the British gas company but only after modifying some points of the 1999 contract."

.

البته برای من و شما شاید مشکل نباشد فهمیدن این که چرا و چطور اینطور موضع گیری از سوی حماس قابل هضم و قبول نه برای اسرائیل بود و نه برای انگلستان و یا حتی امریکا (که در این متن مجال پرداختن به نقش امریکا در این جریان را نخواهیم داشت). به عبارت ساده تر، سود نهفته در مخازن گاز ساحلی غزه بیشتر از آن بود که بشود به همین راحتی آن را به حماس واگذاشت. طبق گزارشی که در «تایمز» به چاپ رسید، این مخازن گازی قرار بود بیش از ده درصد کل انرژی سالانهٔ اسرائیل را تولید کنند!

به این ترتیب از اینجا بود که تیره روزی ملت غزه دوچندان شد، چون از یکطرف معلوم شده بود که روی نفت یا گاز خوابیده اند، و از طرف دیگر هم این جرات را به خرج داده بودند که دولت خودشان را از گروهی مخالف اسرائیل انتخاب کنند که معادلات بازرگانی اسرائیل را به سرعت در خطر انداخته بود.

یکی از اولین قدمهائی که برای حل این مسئله توسط اسرائیل و حامیانش برداشته شد بایکوت کردن حماس بود، و فرستادن یک پیغام روشن و صریح به ملتی که به آن رای داده بودند از طریق بستن درهای حیاتی بر روی آنها. باز به خاطر طولانی نشدن متن وارد جزئیات این اتفاقات نخواهیم شد، اما با کمی توجه به رسانه های وقت بسیار راحت میتوان دید که چگونه به محض انتخاب حماس توسط مردم فلسطین ابرهای سیاه رنگ مهیبی بخصوص از جانب امریکا و اسرائیل و انگلستان به سوی آن دیار سرازیر شدند، ابرهائی که در واقع هرگز از آسمان تیرهٔ غزه کنار نرفتند، و جدید ترین بارششان همین فسفر های سفیدی است که طی یکی دو هفته گذشته به قصد سوختن آن مردم گستاخ بر سر و رویشان فرو میریزد. یکی دیگر از استراتژی های مهمی که در پیش گرفته شد مبنی بر روش کهنه «نفاق بیفکن و حکومت کن» بود، با این اندیشه که با دامن زدن و شدید تر کردن اختلافات بین حماس فتح از یکطرف، و بزرگ کردن جایگاه بین المللی، فربه کردن حسابهای بانکی، و تقویت کردن بنیهٔ نظامی «فتح»، و تضعیف همه جانبهٔ حماس از سوی دیگر، نهایتا یا دولت حماس خود به خود ساقط خواهد شد، و یا لااقل مردم فلسطین از پشتیبانی از حماس دست خواهند شست.

برنامه ساقط کردن حماس از طریق مقابله توسط فتح نهایتا به نتایج دلخواهی که مجسم شده بود نرسید، اگرچه در عمل به یک دوپارگی عمیق منجر شد که فلسطین را عملا به دو قسمت تقسیم کرد: «فتح» قدرت را در کرانه غربی به دست آورد، و حماس غزه را در اختیار گرفت. اما این نتیجه ای نبود که فایده چندانی به حال اشتهای اسرائیل و کمپانی انگلیسی به منابع گازی غزه داشته باشد. راه حل بهتری لازم بود.

اگر دقت کرده باشید متوجه میشوید که تاریخی که در بالا برای انتشار مقالهٔ «گلف تایمز» عرض کردم درست متعلق به یکسال و نیم، یا ۱۸ ماه پیش است، یعنی زمانی جالب که سر نخ این حکایات تقریبا به هم وصل میشوند.

۱۸ ماه پیش، یا همان ماه ژوئن سال ۲۰۰۷ مصادف میشود از یکطرف با زمانی که برای اولین بار یک گروه که با رای آزادانه خود مردم فلسطین انتخاب شده به قدرت میرسد و آغاز میکند به اعلام وجود عملی، از جمله همین اعلام صریح مخالفت با قرارداد بین اسرائیل و انگلیس در مورد قرارداد گاز غزه، و از طرف دیگر، این تاریخ مصادف میشود با آغاز یک سلسله عملیات و دگرگونی های مهم در سیاستهای خارجی امریکا و اسرائیل و هم پیمانانشان در قبال فلسطین، به اینصورت که، امریکا و اسرائیل اعلام کردند که دولت حماس را قانونی نمیدانند، و انواع فشار های مالی، سیاسی، نظامی و اجتماعی را در همان زمان برای به شکست کشاندن حماس شروع کردند. البته از آنجائی که فتح دیگر از پشتیبانی مردمی چندانی برخوردار نبود، با وجود تمام کمک های مالی و نظامی و سیاسی امریکا این مبارزه به جای اینکه به سقوط حماس منتهی شود، تنها همانطور که ذکر شد، منجر به شکاف داخلی در فلسطین شد.

اما در عین حال اخباری که در همین چند روز گذشته پخش شده اند حکایت از این دارند که درست در همان روزها اسرائیل به این نتیجه رسیده بود که فتح قادر به انجام کاری که آنها میخواستند نیست، و موضوع نیز مهم تر از آنست که به شانس و ایجاد موانع سیاسی و اجتماعی برای حماس بسنده شود. اسرائیل، به عبارت دیگر، به تصمیم و جمع بندی جدیدی در مورد طریق برخوردش با حماس رسیده بود، که عبارت باشد از برنامه ریزی دراز مدت برای یک حمله عمیق، اساسی و نهائی به غزه، و «پاکسازی» کوچه به کوچه و خانه به خانهٔ آن از حماس و دیگر جنگجویانی که حاضر به همکاری و قبول اسرائیل نمیگردند. به عبارت دیگر، اسرائیل تصمیم گرفت که یکبار و برای همیشه موضوع را «حل» کند. با توجه به جزئیات این اخباری که ذکر شد (و لینکهای مربوط به آن را در متن قبلی همین وبلاگ هم میتوانید ببینید)، مشخص میشود که وسعت و سطح سرمایه گذاری اسرائیل در این برنامه دراز مدت تا حدی بود که ارتش اسرائیل یک شهرک کامل در دل صحرای نگب ساخت که کوچه به کوچه و خانه به خانه مطابق با نقشهٔ شهر غزه ساخته شده بود، و در آن شهر آغاز کرد به تمرین دادن سربازانش برای حمله نهائی به اعماق غزه.

آنچه مسلم است، جزئیاتی که در این متن به آنها اشاره شده است، بخصوص تاریخچهٔ جالب و پیچیدهٔ کشف و حفاری میدانهای گازی در سواحل غزه، و نقش حماس در نیمه تمام ماندن معامله های گازی اسرائیل و انگلیس، ابعاد جدیدی به حملهٔ کمابیش بی مفهوم اخیر اسرائیل به غزه میبخشد، و بخصوص دلایل منطقی قابل قبولی به دست میدهد برای توضیح شدت و وسعت باور نکردنی حمله اخیر، که از یکسال و نیم پیش در حال آماده شدن بوده است.

گمان میکنم هم به اندازه کافی وقت شما را گرفته ام تا اینجا، و هم به اندازه کافی اطلاعات فراهم کرده ام که کسانی که علاقه مند و کنجکاو باشند بتوانند با آن جست و جو های خودشان را شروع کنند و ادامه دهند. در پائین هم یک سری لینکهای مرتبط از مقاله ها و اخبار مختلف را ذکر خواهم کرد که در مجموع شامل جزئیات بیشتر و اطلاعات عمیق تری از این جریان هستند. خوشحال میشوم اگر دوستان من را هم از یافته ها و یا نظرات موافق و مخالفشان با این متن بی نصیب نگذارند، بخصوص که میدانم به واسطه طبیعت این موضوع حساسیت ها فراوانند و دیدگاهها بعضا بسیار متفاوت، و من هم هیچ ادعای علم و آگاهی خاصی نسبت به جریان اسرائیل و فلسطین ندارم، و از هر گونه راهنمائی و کمکی سپاسگذار خواهم بود.

.

.

.

.

لینکهای مرتبط برای جزئیات بیشتر:

.

Jerusalem Post: British Gas, Israel to freeze Hamas out of $4b. gas deal

Times of India: Gas deal, coming polls behind military operations in Gaza?

Guardian: Gaza: a gas for Blair?

Times: BG Group at centre of $4bn deal to supply Gaza gas to Israel

Reuters: Enel signs major gas deal with Egypt's EGAS

The Jerusalemite: Gaza's Gas Reserves and the US-Israel-Sponsored "Palestinian Civil War" Tragedy

Scoop Independent News: The Israeli Invasion & Gaza's Offshore Gas Fields

Arab News: Gas Deal With Israel Angers Egypt’s MPs

Wake Up From Your Slumber: The Israeli Invasion and Gaza's Offshore Gas Fields

Haaretz: Turning a profit on gas, without the gas

Daily Telegraph: Gaza doesn't need aid: it has a £2bn gas field

Electronic Intifada: Why It Rains: Hamas holding "Israeli" gas reserves hostage

.

.

.

.

۴ نظر:

ترجمه مطبوعاتي گفت...

مطلب بسيار جالب و قابل تاملي بود
سعي خواهم كرد لينك موضوع شما را در يادداشتهاي مربوطه بگذارم
موفق باشيد.

The Analyst گفت...

از التفات شما ممنونم، «ترجمه مطبوعاتی» عزیز، و برای شما هم آرزوی موفقیت دارم.

سيدناصر گفت...

دوست آناليست عزيز؛ من كه سالها تحت حكومت توتاليتر زيسته ام ياد گرفته ام كه هرجا تئوري توطئه اي را از زبان يا قلم كسي شنيدم يا خواندم به شدت محتاط باشم. خوب مي داني كه در يك حكومت بسته كه امكان اظهار عقيده و نقد يك تئوري توطئه بصورت آزاد و سپردن قضاوت به مخاطبان وجود ندارد چه بهره هايي از تئوري هاي توطئه گرفته شده است. همين الان هم در كشورمان بسياري از مسائل و مشكلات را به انگليس و عواملش يا آمريكا نسبت مي دهيم و خيال خودمان را راحت مي كنيم بسياري از مردم هم با ما همراه مي شوند و كسي هم نقدي به اين مساله داشته باشد فوراً در صف دشمن جاي مي دهيم.
الغرض؛ من به تئوري هايي كه ويژگيهاي يك تئوري توطئه را دارند بسيار حساسم. آناليست عزيز؛ بر حسب تئوري (تحليل=آناليز) كه در اينجا پرداخته ايد همه مسائل را به منافع اسراييل و انگليس نسبت داده ايد و شواهد زيادي هم براي اين مساله آورده ايد مهم ترين شواهد هم آن جور كه من فهميدم عبارتند از برنامه ريزي قبلي (طرح 1/5 ساله نقب) و قرارداد با شركتهاي انگليسي براي استخراج. فارغ از اينكه اين شواهد تا چه حد قابل اتكا باشند مي خواهم شواهدي را مطرح كنم كه به سهو يا عمد مورد بي توجهي قرار گرفته اند و من نمي توانم آنها را در مدل ارائه شده تحليل كنم مثل برسميت شناخته نشدن اسراييل توسط حماس و تاكيد بر موشك پراني و راه حل نظامي براي حل مساله (به نظر شما اگر كشور همسايه اي رسماً اعلام كند كه با كشور من متخاصم است من چه راهي در پيش خواهم گرفت؟ آيا اگر حماس موشك پراني ها را ادامه نمي داد يا حتي قرارداد نصف ونيمه آتش بس را يكطرفه تمام شده اعلام نمي كرد اسراييل هيچ بهانه اي براي حمله به غزه داشت؟). گفت و گوهاي صلح چه؟ آيا اعراب و اسرائيل بدون درنظر گرفتن حوادث اخير و مساله حماس به سمت حل مساله پيش نمي رفتند. آيا اميد تشكيل كشور مستقل فلسطين پس از نامه اعراب كه در گاردين چاپ شد همه و همه خالي بندي اسراييلي و اعرابي بود؟
اميدوارم وارد گفتمان شويم بلكه حقيقيتي اين ميان آشكار شود.

The Analyst گفت...

دوست عزیزم، جناب سید ناصر،
اول از همه متشکرم از اینکه لطف کردید و نظرتان را با مان در میان گذاشتید. اما اینکه صحبتهای من را تئوری توطئه خوانده ای، من برایم قبولش مشکل است، چرا که تئوری توطئه معمولا حاوی یکنوع استدلال پارانوئیدی است که من در این بحثم اثری از آن نمیبینم. به عبارت دیگر، تنها چیزی که این بحث من میگوید این است: یک مخازن گازی بود که اسرائیل شروع کرده بود تا به راحتی استفاده کند از آنها و مقدارشان معتنابه بود و با فتح هم هماهنگی شده بود. بعد حماس آمد و مزاحم شد و از آنجا که حماس کلا با اسرائیل مخالف بود، اسرائیل هم علاقه ای به معامله کردن با آنها نداشت، و چون فتح هم، که تقریبا آلت دست اسرائیل شده بود، قادر به شکست دادن حماس نشد، اینبود که جریان نهایتا به اینجا ختم شد که اسرائیل به قصد پاکسازی فلسطین از قدرت حماس به غزه حمله برد. اما در این حکایت تنها قسمتی که شاید مثل تئوری توطئه به نظر برسد این است که گفته ام اسرائیل از یک سال و نیم پیش، که همزمان میشود با مخالفت صریح حماس با معامله گازی، برنامه این حمله را ریخته بود. اما این قسمتش را هم که لینک داده ام، از من نیست بلکه خود اسرائیل گفته است که از یکسال و پیش نیم داشته سربازانش را برای حمله به کوچه پس کوچه های قسمتهای خاصی از غزه تمرین میداده است. خوب پس این تئوری توطئه که میفرمائید من از خودم ارائه کرده ام پس کجاست؟ من که پیدا نمیکنم.
اما آن شواهدی که فرموده اید «به سهو یا به عمد مورد بی توجهی قرار گرفته اند»، باید عرض کنم که نه سهو بوده، نه عمد بوده، و نه میتوان متن من را به بی توجهی به این نکته هائی که فرموده اید متهم کرد، چرا که اینها نکته های ساده و روشنی هستند و برای بحث اصلی هیچ احتیاجی نیست که اینها رد شوند یا انکار، یا ندیده گرفته شوند. اگر انصاف بدهید میبینید که حتی تیتر این متن هم داستان را به عنوان «ابعاد ناگفته ای از حمله اسرائیل» مطرح‌ کرده است، و نه به عنوان کشف دلیل واقعی و یا اصل و تمام ماجرا. به عبارت دیگر بنده فقط احساس کرده ام که این جریان منابع گازی موضوع و جنبه بسیار مهمی از اختلافات اسرائیل با حماس را تشکیل میدهد و بخصوص همزمان شدن آن با بعضی حرکات و تصمیم ها نشاندهنده اهمیت آن میتواند باشد، و همین را اشاره کرده ام. وگرنه احتیاجی نیست که بخواهم اینجا تمام مسائل بین حماس و اسرائیل را یکی یکی لیست کنم، چرا که به هر حال انها اظهر من الشمس هستند به گمانم.

نمیدانم واقعا تا چه حد پاسخم به شما فایده ای داشته باشد یا سئوال شما را جواب داده باشد. اما اگر احساس میکنید جنبه خاصی از حرفتان را دقت نکرده ام یا به هر حال بی جواب مانده است، لطف کنید اشاره کنید تا حتما سعی کنم پاسخ بهتری عرض کنم خدمت شما.

با تشکر مجدد از نظر، انتقاد و توجهتان.