۱۸.۱۰.۸۷

◂ از آشویتس تا غزه: میراث درد

.

دقیقا ۶۵ سال پیش در چنین روزهائی بود که سربازان اس اس در پی شکست رویاهای بلند پروازانه دولت آلمان نازی شروع به تخلیه کمپ آشویتس کردند. اما اگرچه شصت و پنج سال از پایان حقوقی کابوسی به نام فاشیسم میگذرد، تمدن غرب، و بخصوص بازماندگان یهودی آن حکایت هنوز با کابوس حقیقی که فاشیسم برجا گذاشت دست و پنجه نرم میکنند، و نتایج تلخ و دردناک آن را هر روز میتوان در جنبه های مختلف زندگی قوم یهود مشاهده کرد. درست همین ده ماه پیش در چنین روزهائی بود مثلا، که مطبوعات جهانی نقل قولی از معاون وزارت دفاع اسرائیل آقای «ماتان ویلنای - Matan Vilnay» را تیتر کردند که تهدید کرده بود اسرائیل «هلوکاست را به غزه خواهد آورد

قصدم اضافه کردن چند سطر دیگر به تراژدی غم انگیزی نیست که اینروزها در غزه مثل زخم کهنه ای برای بار هزارم سرباز کرده است. یا بهتر بگویم، قصدم نه طرفداری از عرب های فلسطینی است که زیر آتش خشم و کینه ماشینهای مخوف و در مقابل چشمان باز و بسته جهانیان دارند در نزاری خودشان له میشوند و جان میدهند، و نه طرفداری از یهودیان اسرائیلی که کماکان احساس میکنند اگر فقط بتوانند همین یک گوشه و یک گروه باقیمانده در غزه را نابود کنند آنوقت شاید بشود دمی به آسایش زندگی کنند و کابوس و دلهره نابودی که بیشتر از شصت سال است امکان آسودن از جانشان ربوده است را یکبار و برای همیشه درمان کنند.

قصدم اینست که اگر بشود اشاره ای کنم به زاویه دیگری از این غمنامهٔ دلگیر، که عبارت باشد از موروثی بودن ظلم، تحقیر و تروما.

در تراژدی یونانی یک اندیشه ای هست که شاید در فرهنگ سنتی خودمان هم چندان مفهوم غریبه ای نباشد،یعنی پدیده ای که اصطلاحا به اسم «میازما - Miasma - miðasma» میشناسندش. میازما، که شاید نزدیکترین ترجمه فارسی برای آن کلمهٔ «آلودگی» باشد، رجوع به پلیدی و یا مرضی دارد که میتواند از نسلی به نسل دیگر منتقل شود. در روانشناسی مدرن نیز موضوع مشابهی وجود دارد، که عبارت باشد از توارث بیماری های روانی ناشی از «تروما» یا «ضربه روحی مخرب»، از یک نسل به نسل دیگر، که اصطلاحا به عنوان Intergenerational transmission of trauma شناخته میشود. توجه نزدیک به این پدیده که بخصوص در مورد بازماندگان جنایات هیتلری بسیار مورد مطالعه قرار گرفته است شاید در فهمیدن دلایل و دینامیسم جنایتهائی که در غزه در حال وقوع هستند بسیار سودمند باشد.

احتیاجی به بحث و یا اثبات نیست که دولتی که به نام دولت یهودی و با ایدئولوژی مذهبی-ملی به نام صهیونیسم در اسرائیل بر سر کار است، و حتی خود کشوری به نام اسرائیل، اگرچه در عمل چند دهه قبل از به قدرت رسیدن هیتلر و جنگ دوم جهانی شکل گرفته بود، اما هویت خود را عملا و علنا با رجوع مکرر به جنایات نازی ها شکل داده است و قسمت عمده مشروعیت خود در صحنه بین المللی را نیز با استناد به همان داستان بنا کرده است. رجوع به جنایات هیتلری و تاثیرات و مفهوم تاریخی، اجتماعی و سیاسی آن اتفاق یکی از عمده ترین روایاتی است که سیاست های خارجی و کارکرد های مختلف دولت اسرائیل از طریق آن توجیه و توضیح داده میشوند. به عبارت دیگر جنایات حکومت نازی در ذهن جمعی یهودیان اسرائیل بیشک کاملا جاری و فعال، و عمیقا زنده و اثر گذار است.

یکی از چیزهائی که «زنده و فعال» بودن آن اتفاق تاریخی که بیش از شصت و پنج سال پیش در عمل به پایان رسیده است اشاره دارد همین واقعیتی است که گفتم مورد مطالعه فراوان قرار گرفته است: که ترومای حاصل از آن جنایات به حدی عمیق و مخرب بوده است که توان هضم و متابولیزه کردن آن از امکانات روحی نسلی که قربانی هلوکاست شده بود بسیار فراتر بوده است و بنا بر این مسائل روانی حاصل از آن جریان تبدیل به یک «میازما» ی جمعی شده است که از نسلی به نسل دیگر انتقال یافته.

اما قبل از اینکه نتیجه گیری از این بحث ممکن شود لازم است یک پدیده روانی دیگر را نیز اینجا مورد توجه قرار بدهیم، یعنی پدیده ای که به نام identification with the aggressor یا خود همسان انگاری با متجاوز شناخته شده است. خلاصه بگویم، همانطور که از اسم این پدیده مشخص است، این وضعیتی است که در آن فرد قربانی نهایتا رفتار خود را با متجاوزان خود همسان میکند. مثلا در زندانها یا در سرزمینهای تحت تجاوز استعمار گران این پدیده بسیار قابل مشاهده بوده است، جائی که حتی ممکن است یکی از زندانیان خود به نمایندگی از زندانبانان عهده دار مراقبت یا حتی شکنجه دیگر زندانیان گردد (این پدیده بخصوص در کمپ های نازی بسیار رایج بود، و بسیار راجع به ان نوشته اند. مثلا این مقاله را ببینید)، یا افراد بومی که حتی با خشونتی بیشتر از استعمارگران اروپائی خودشان هموطنان خود را تحت فشار میگذاشتند. یکی از انواع این پدیده در محیطهای خانوادگی نیز اغلب قابل مشاهده است، جائی که در آن کودکی که قربانی آزار جسمی یا جنسی بوده است خود بزرگ میشود تا فرزندان خود یا کودکان دیگری را قربانی همان نوع آزار بگرداند.

شاید با این مقدمات اصل حرفم بسیار سرراست و ساده به نظر برسد، که در حقیقت بایستی سر نخ جنایت های عجیبی که در غزه توسط سربازان اسرائیلی در حال انجام میباشد را در آلمان نازی جستجو کرد. این درخت زشت جهنمی که امروز شاخ و برگ سیاه خونبار خودش را بر سر غزه افکنده است، دانه اش در حقیقت بیش از شصت سال پیش توسط جامعه اتوپیاگرا و مدرنیست اروپا و تحت رهبری آلمان در اعماق روح جمعی یهودیان اروپائی کاشته شده است. و تنها آینده نشان خواهد داد که آیا فرزندانی که از مردم بینوائی که همچون موشهای آزمایشگاهی در قفس آهنینی به نام غزه اسیر آلات و آزمایشات جهنمی اسرائیلیان گشته اند برجای خواهد ماند نیز همچون زادگان قربانیان هلوکاست خود تبدیل به فاشیست ها و جنایتکاران جدیدی خواهند شد، یا این توان جمعی را خواهند داشت که نهایتا این پلشتی را به نیروی اندیشه و عشق از خون خود بپالایند، همانطور که شصت سال است جهان در انتظار است تا یهودیان چنین کنند.

.

.

.

.

۲ نظر:

ناشناس گفت...

اوهو اوهو اوهو...بیچاره خالد مشعل چقدر این اسرائیلیا بد و خشنن...اوهو اوهو اوهو

پوریا گفت...

سلام
آیا تا به حال به نقش جمهوری اسلامی در این نوع مخاصمات فکر کرده اید؟؟
گیرم که طرف مقابل ما یک هیولای وحشی باشدولحظه به لحظه به نابودی ما بیندیشد.
آیا ما حق داریم برای مبارزه با او از کودکان و زنان بی گناه سپر انسانی درست کنیم و به او از پشت این سپر انسانی حمله کنیم. اگر چنین کردیم آن وقت چه حق با کیست؟
تا به کی مظلوم نمایی و چشم را به حقیقت بستن.
پوریا آلمان/ برمن