۳۰.۱۰.۸۷

◂ چرا اسرائیل از غزه عقب نشست ؟

.

لینک این مطلب در بالاترین

به قول خارجی ها، این یه سئوال شش میلیون دلاریه و پیدا کردن جواب صحیح و کامل آن طبعا احتیاج به دانستن جزئیاتی دارد که در حال حاضر هنوز در دسترس نیستند. اما در عین حال پیچیده بودن یک مسئله هم دلیل خوبی برای رها کرنش نیست، بخصوص موضوع مطرح و مهمی مثل این.

اما چند نکتهٔ ساده هستند که در عین حالیکه مشمول «پیچیدگی» فوق نمیشوند بسیار مهم به نظر میرسند.

نکتهٔ اول این است که اسرائیل این حمله را تحت عنوان مشخص مقابله با و جلوگیری از راکت های حماس آغاز کرده بود، و چند بار به صراحت اعلام کرده بود که هدف از این عملیات فلج کردن کامل حماس و از بین بردن خطر ناشی از حمله های موشکی حماس میباشد.

نکته دوم این است که ماشین جنگی که با شدت، گسترده گی و پیچیدگی هرچه تمام تر آغاز شده بود و به نظر میرسید با سرعت حساب شده ای مشغول طی مراحل حساب شده ای باشد، ناگهان در یک حرکت مقطعی، غیر قابل پیشبینی، و یکطرفه از حرکت ایستاده است، بدون اینکه هیچیک از اهدافی که اسرائیل اعلام کرده بود در پی بدست آوردنشان است به نحو مشخصی به دست آمده باشند، کما اینکه حماس همین امروز در مصاحبه هایشان اعلام «پیروزی» کرده اند.

با توجه به دو نکته بسیار ابتدائی اما اساسی فوق، و مگر اینکه معادلات و پارامتر های نامعلومی در کار باشند که تماما از چشم ناظران، مطبوعات و تحلیلگران مختلف مخفی مانده باشند، بایستی اسرائیل را به صراحت شکست خوردهٔ جنگ اخیر غزه محسوب کرد، چرا که اسرائیل نه تنها موفق نشد نام و حضور سیاسی یا حتی عملی حماس را از کوچه های غزه و یا دلهای فلسطینیان بزداید، بلکه بر عکس در پایان چند هفته حملات سنگین حماس را در وضعیتی قوی تر از قبل رها کرده است، و از سوی دیگر خطوط عمیق منفی که در این جنگ بر چهره اسرائیل در چشمان جهانیان کشیده شد بی سابقه و غیر قابل انکار میباشد.

و نهایتا به نظر میرسد که همین موضوع آخر، یعنی تاثیر جنگ اخیر بر چهره اسرائیل در افکار عمومی باشد که اسرائیل را مجبور کرد تا بدون رسیدن به هدف مشخصی مجبور به کشیدن ناگهانی ترمز خطر قطار جنگ خود شود. واقعیت غیر قابل انکار اینست که در چند روز قبل از پایان حمله میزان مخالفت افکار عمومی با رفتارهای اسرائیل در غزه به نحو بی سابقه ای بالا رفته بود، تا جائی که اتهامات بسیار مشخص «نقض حقوق بشر» و «جنایت جنگی» از سازمان های معتبر بین المللی همچون سازمان ملل و صلیب سرخ به صراحت مطرح‌ گشت، تظاهرات عمومی در اغلب شهر های مهم دنیا هر روز گسترده تر میشد، کشورهای مختلفی در گوشه و کنار جهان تحت فشار افکار عمومی خود رابطه خود را با اسرائیل قطع کردند، و کشور های دیگری نیز اعلام کرده بودند که در شرف قطع روابط خود هستند.

به عبارت دیگر، در غیاب هر نوع دلیل قانع کننده برای توقف ناگهانی حمله اسرائیل به حماس، از شواهد امر میتوان چنین نتیجه گرفت که اسرائیل به این دلیل تصمیم گرفت تا جنگ را به پایان رساند که به خوبی متوجه بود که تصویر آن دولت در ذهن مردم دنیا با سرعتی غیر قابل تصور به یک نقطهٔ عطف «غیر قابل بازگشت» نزدیک میشد که پس از آن ترمیم چهره اسرائیل و بازگرداندن آن به یک چهره معمولی و قابل دوست داشتن تقریبا غیر ممکن مینمود.

.

.

.

.

۲۸.۱۰.۸۷

◂ نگاهی به «قدرت» اسرائیل و معمای شکنندگی آن

.

یکی از آخرین خبرهائی که در زمینه حمله اخیر اسرائیل به غزه منتشر شده در مورد پیشنهاد آتش بسی است که ظاهرا توسط اسرائیل ارائه شده است، و موضع گیری ظاهرا عجیب حماس که گفته است این آتش بس را قبول نخواهد کرد. مقاله ای که در مورد این خبر توسط وزارت امور خارجه اسرائیل منتشر شده است تیترش این است: «اسرائیل قصد برقراری آتش بس یک طرفه دارد. حماس گفت:به جنگ ادامه می دهیم!»

این متن به بهانه خبر فوق، و بر گرد این سئوال بنا شده است که چرا با همه ابهت نظامی و اهرم های سیاسی و پشتیبانی های اقتصادی و سیاسی که اسرائیل در طی شصت هفتاد سال گذشته داشته است، هم خود اسرائیلیها و هم بقیه دنیا این احساس را دارند که اسرائیل دائما و شدیدا در معرض خطر نابودی است و این احساس «شکنندگی» آنچنان دولت و کشور اسرائیل را در خود گرفته که حتی گروه کوچکی همچون حماس میتواند به این سادگی تبدیل به یک مانع بزرگ و جدی برای دولت قدرتمند اسرائیل بشود؟

شاید جواب سریعی که برای این سئوال به ذهن خیلی از ما میرسد این است که چون هیتلر به قصد «نابودی» قوم یهود وارد میدان شده بود و اگر جلویش گرفته نشده بود چه بسا این کارش را عملی هم کرده بود، اینست که هراس از نابودی در بطن جان قوم یهود و دولت یهودی جا گرفته است.

اما اگر چه این سئوال و جواب نسبتا ساده و سرراست به نظر میرسد، نکته های ریزی در لفافه آن پیچیده شده اند که هر کسی که حقیقتا آرزوی ایجاد صلح و آرامش در خاور میانه را دارد بایستی با دیدی جدی به بررسی آنها بپردازد.

مسئله عمده ای که میتوان از آن شروع کرد این تناقض عمیق است، که اسرائیل اگرچه در عمل مسلح‌ترین، قدرتمند ترین، صنعتی ترین، ثروتمند ترین (با توجه به میزان پشتیبانی اقتصادی/نظامی که در دسترس دارد)، و پیشرفته ترین کشور منطقه خاور میانه است و بیش از هر کشور دیگری نیز توسط بزرگترین قدرتهای جهانی پشتیبانی و تقویت میشود، اما در عین حال میتوان این کشور را مضطرب ترین، وحشت زده ترین، و شکننده ترین کشور منطقه خاور میانه نیز محسوب کرد.

شکی نیست که چنین پدیده و تناقض عمیقی جای بحث و واکاوی بسیار دارد حد اقل به ارزش یک کتاب کامل واکاوی تاریخی و اجتماعی و روانی. اما من دوست دارم به یک نکته ساده در این حکایت اشاره کنم، و آن اینکه تناقض فوق منعکس کننده یک تناقض درونی است در تصویر و برداشتی که مردم اسرائیل، و دولت اسرائیل به نمایندگی از آن مردم (که برای پرهیز از اطناب اینجا آنها را «اسرائیل» خواهم خواند) از کشور خودشان دارند. به این ترتیب که به نظر میرسد اسرائیل اگرچه از یکطرف خودش را در مکان قدرت لایزال و کامل میبیند، اما از سوی دیگر در بطن خودش با احساس ضعف و شکنندگی مفرطی دست به گریبان است. البته این چنین تناقضاتی در افرادی که در زندگی شان از ترومای و ضربه های روحی عمیق ناشی از آزار های شدید رنج برده اند بسیار شایع است، و شاید مورد اسرائیل را هم بتوان به همین دید نگریست و تحلیل کرد --و همینجاست که میتوان ارتباط مسئله هیتلر و جنایات او با سئوال فوق را نیز مشاهده کرد.

مسئله به این صورت است که طبق یافته های محققین، وقتی فردی به کرات قربانی رفتار های تحقیر آمیز و آزارهای شدید جسمی و روحی شده باشد، به دو شکل بسیار شایع میتوان تاثیر آن تجربه های تلخ را در وی دید، دو شکلی که اگرچه در ظاهر با یکدیگر تفاوت و تناقض های اساسی دارند، اما در واقع مثل دو روی یک سکه به هم مربوط هستند: از یک طرف احساس خود برتر بینی و احتیاج مفرط به در دست گرفتن قدرت و کنترل کامل در مواجهه با دیگران، و از طرف دیگر یک وحشت و اضطراب مفرط، ناشی از احساس عمیق خود کم بینی، و یک شکنندگی مفرط و هراس از احتمال در هم شکستن.

اگرچه این شرح کوتاه شاید توضیحات کافی برای تناقضات موجود در رفتار و برخوردهای اسرائیل را ارائه کرده باشد، اما اجازه بدهید یک نکته دیگر را هم قبل از تمام کردن بحث اشاره کنم، که باز هم در رابطه با مسئلهٔ آزار و تروما هست و هم میتواند در توضیح رفتارهای اسرائیل بسیار مفید باشد. نکته فوق از این قرار است که اغلب چون در هنگام «دریافت» آزار و تحقیر فرد قربانی «ناتوانی» و «بی قدرتی» کامل و مطلقی را تجربه میکند، در ذهن ناخودآگاه خود به این نتیجه گیری میرسد که برای جلوگیری از تکرار چنین ترومائی وی نیاز به این دارد که کنترل کامل و قدرت و برتری کاملی نسبت به دیگران (که وی در حکم آزارگران بالقوه میبیندشان) به دست بیاورد. به عبارت دیگر، مدل ارتباطی فردی که از چنین مسئله ای در رنج میباشد با افراد و دنیای اطرافش شدیدا بر پایهٔ قدرت طلبی و کنترل جوئی بنا گشته است، به همان دلیل نیز شدیدا شکننده و آسیب پذیر میشود، چرا که هرگونه ضربه نسبی یا رفتاری که امکان سرپیچی از «کنترل کامل» این فرد را نمایان سازد، توسط وی به عنوان نمادی از امکان تخریب نهائی و نابودی کامل قدرت وجودی او، و در نتیجه شدیدا غیر قابل تحمل، تجربه میشود.

به این ترتیب شاید اکنون کمی روشنتر بتوان دید که چرا مثلا قدرت کوچکی مثل «حماس» قادر است اینچنین قدرت نظامی و اقتصادی عظیمی همچون «اسرائیل» را با راکتهای بسیار کم توان خودش به چنین مرحله ای از خشم، درماندگی و پرخاشگری بکشاند، و یا در مورد خبری که با آن شروع کردیم، چگونه است که حتی از موضع عملا بسیار ضعیف نظامی خودش، حماس قادر است با «رد آتش بس» اسرائیل ضربه سخت روانی به اسرائیل وارد کند: با عدم قبول آتش بسی که به نحو یکطرفه از سوی اسرائیل اعلام گردیده است، حماس این نکته را روشن میسازد که صرف داشتن قدرت نظامی فوق العاده برای اسرائیل به معنی در دست داشتن کنترل کامل ان کشور بر افکار و تصمیمات دیگران نخواهد بود.

.

.

پی نوشت: متن زیر را در پاسخ به مقالهٔ وزارت امور خارجه اسرائیل که در بالاترین لینک شده بود نوشتم، گفتم شاید اینجا هم کپی کنم بی مورد نباشد...

.

دوستان «همدمی» [سایت فارسی وزارت امور خارجه اسرائیل]، دولت و ملت اسرائیل باید به این نتیجه ساده برسند که «کنترل کامل» حتی بر محدوده کوچک اسرائیل و فلسطین اولا غیر ممکن است، و ثانیا یک فانتزی پاتولوژیک است که بالاجبار تنها به خشونت و جنگ ختم میشود، بخصوص در دنیای امروز که گفتمان استعماری قدرت قدیم خودش را از دست داده است. پس شما از حماقتهای هیتلر چه درسی گرفته اید بجز تکرار خشونت؟؟ به نظرتان تراژیک و تلخ نیست که همان کسانی که سالهاست فریاد میزنند Never again الان خودشان تبدیل شده اند به کسانی که ناخودآگاهانه دارند همان جنایتها را تکرار میکنند؟

تا جائی که به عقل من میرسد تنها راه برای صلح در خاور میانه قبول کردن «واقعیت» است، به این ترتیب که اولا دولتی که یکدست و by definition یهودی اعلام شده باشد تنها فایده اش آرام کردن خواستهای ایدئولوژیک و قومیتی است، و در قرن بیست و یکم دولتی که هنوز بخواهد شالودهٔ معنی و دلیل بودنش را در دلایل ایدئولوژیک و یا قومیتی بنا کند یک موجود نا متوازن و آناکرونیکی خواهد بود که دائما خودش را در معرض خطر خواهد دید، درست مثل جمهوری اسلامی؛ و ثانیا قوم یهود آنقدر ثروت معنوی و روحی و علمی و فکری در خودش دارد که برای رسیدن به قدرت و احترامی که عمیقا هم شایسته اش است احتیاجی به اینچنین دست به دامان خشونت شدن دولت اسرائیل و انجام این رفتارهای دردناک و غم انگیز ندارد.

.

.

.

.

۲۷.۱۰.۸۷

◂ امضای قرار داد هسته ای بین امریکا و امارات

.

طبق گزارش خبرگزاری سی ان ان CNN ایالات متحده امریکا و امارات متحده عربی برای تجهیز امارات به نیروگاههای اتمی توسط امریکا به توافق رسیده اند و معامله مربوطه دیروز (پنج شنبه) بین دو کشور به امضا رسیده است.

خانم کاندولیزا رایس که این قرار داد را با نماینده طرف مقابل، عبدالله بن زاید، امضا کرده است، معاهده فوق را «یک الگوی قوی و به موقع برای جهان و برای منطقه» خواند. رایس همچنین اظهار امیدواری کرد که تحت این قرار داد جدید برنامه های موجود کمپانی های امریکائی در زمینه انرژی هسته ای در امارات نیز گسترش بیشتری بیابند.

عبد الله بن زاید نیز اضافه کرد، «ما کشوری هستیم با منابع غنی نفت و گاز، اما به استقبال این میرویم که یک برنامه داشته باشیم، یک برنامهٔ اتمی و صلح آمیز که قادر باشد احتیاجات آینده ما را تامین کند.»

CNN در پایان خبر اضافه میکند که «ایران بزرگترین شریک تجاری امارات است، و در گذشته بندر «دوبی»، یکی از هفت امیر نشین امارات متحده، به عنوان محل عبور تکنولوژی های حساس برای ایران مورد استفاده قرار گرفته است.»

.

.

.

.

۲۴.۱۰.۸۷

◂ گاردین: استفادهٔ سربازان اسرائیلی از خانواده های فلسطینی به عنوان سپر انسانی

.

.

به گزارش روزنامه انگلیسی «گاردین» فشار برای رسیدگی به اتهامات انجام جنایات جنگی توسط اسرائیل در غزه از سوی مسئولان عالیرتبهٔ سازمان ملل و گروههای حقوق بشر در حال افزایش میباشد.

این مسئولان خواهان رسیدگی بین المللی به اتهام جنایت های جنگی اسرائیل در مواردی همچون «بمباران بی ملاحظه و یکدست» در مناطق مسکونی، و «استفاده از خانواده های فلسطینی به عنوان سپر انسانی» توسط سربازان اسرائیلی میباشند.

این گزارش همچنین خبر میدهد که هیئت عالی حقوق بشر سازمان ملل دیروز قطعنامه ای را به تصویب رسانده است که اسرائیل را به دلیل «نقض بسیار گستردهٔ حقوق بشر» محکوم کرد، و گاردین از قول یک مرجع عالیرتبه در سازمان ملل مینویسد که آژانس های حقوق بشری این هیئت در حال جمع آوری مدارک و شواهد جنایات جنگی اسرائیل و ارائه آن به سران سازمان میباشند.

.

طبق این گزارش گاردین، لیست اتهامات ارتش اسرائیل از این قرار است:

.

✖ - استفاده از مهمات و بمبهای قوی در نواحی مسکونی ، در جائی که مقامات نظامی میدانسته اند این مهمات میتوانند موجب تلفات گسترده افراد بی گناه شوند
✖ - استفاده از سلاحهای ممنوعه، از قبیل بمبهای فسفری
✖ - استفاده از خانواده های فلسطینی به عنوان سپر انسانی
✖ - حمله به تجهیزات پزشکی، شامل به قتل رساندن ۱۲ خدمهٔ امبولانس در آمبولانسهای علامت گذاری شده
✖ - به قتل رساندن عده کثیری از افراد پلیس شهری که نقش نظامی نداشته اند.

.

قابل ذکر است که طبق خبرهای دیگری که در چند روز گذشته منتشر شده اند، آقای «ناوی پیلای»، که بالاترین مقام کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل محسوب میشود نیز تقاضای آغاز بررسی های بیطرفانه در مورد انجام جرایم جنگی توسط نیروهای اسرائیل در نوار غزه گردیده بود.

.

.

.

.

۲۱.۱۰.۸۷

◂ منابع گاز غزه و ابعاد ناگفته ای از حمله سنگین اسرائیل

.

قطعات پازل وحشتناک حمله اخیر اسرائیل به غزه آرام آرام دارند کنار هم مینشینند و شکل خاصی به خود میگیرند. بهتر بگویم، شکل کمابیش آشنائی به خود میگیرند، شکلی که لااقل برای خیلی از ملتهای بداقبال خاور میانه، از جمله ایران خودمان، به شکل دهشت آوری آشناست، یعنی حکایت نشسته بودن بر منابع سوخت، یعنی خوراک ماشین آلات و زندگی تجمل آمیز کشورهای صنعتی و پیشرفته را در زیر خاکمان داشتن و همه بلایائی که این واقعیت بر سرمان آورده است...

از میان تمامی حکایات و بهانه ها و تحلیلهائی که تاکنون در بحث از چرائی حمله سنگین اخیر اسرائیل به غزه ارائه شده است، به نظر میرسد که موضوع مخازن بزرگ گاز طبیعی که در زیر آبهای دریای مدیترانه، به فاصله تقریبا سی و دو سه کیلومتر از ساحل غزه (به عبارت دیگر داخل مرزهای بین المللی غزه) کشف شده اند، و معادلات پیچیده ای که در پشت این حکایت نهفته است، بهترین و منطقی ترین توضیح را برای حمله خونبار و ظاهرا دیوانه وار اسرائیل ارائه میدهند.

داستان از قرار زیر است.

کمپانی «گاز بریتانیا»، BG در سال ۱۹۹۹ کشف کرد که در ابهای مدیترانه متعلق به غزه مخازن عظیمی از گاز با در حدود یک و دو دهم تریلیون فوت مکعب ذخیره گاز وجود دارد، با ارزش تقریبی حدود چهار میلیارد دلار (گفتنی است که به عقیده برخی از تحلیلگران میزان واقعی گاز و ارزش آن ممکن است از رقمهای ارائه شده توسط شرکت گاز انگلیس بسیار بالاتر باشد) از آنجائی که طبق معاهده صلح اسلو، مسئولیت نظامی و امنیتی مرزهای آبی و خاکی غزه در دست اسرائیل است، اسرائیلیها موفق شدند تا قراردادی بین خودشان و دو شرکت گاز و انرژی British Gas) BG) و CCC منعقد کنند [قابل ذکر است که این شرکت دوم یعنی CCC در بعضی از منابع، از جمله در اورشلیم پست به عنوان یک شرکت انرژی انگلیسی معرفی شده است، در حالی که برخی منابع دیگر، از قبیل این مقالهٔ گاردین از آن به عنوان یک شرکت یونانی-لبنانی تحت عنوان Consolidated Contractors International Company نام برده اند] به این ترتیب کمپانی های BG (که در اصل متعلق به شرکت شل میباشد) و CCC مسئول حفاری گاز از سواحل غزه، لوله گذاری، و حمل آن گردند، تا نهایتا گاز به دست آمده به اسرائیل حمل و با قیمت «مناسب» به اسرائیل فروخته شود.

نهایتا قرار داد پانزده ساله ای با شرکت های فوق تکمیل شد، و اسرائیل از طرف دیگر با «فتح» هم «هماهنگی های لازمه» را به عمل آورد ( به اینصورت که ده درصد درآمد منابع گاز قرار بود به حساب بانکی که در کنترل شخص «محمود عباس» بود سرازیر شود ). خلاصه همه چیز داشت به خوبی و خوشی تمام پیش میرفت، تا سال ۲۰۰۶ که ناگهان عیش انگلیس و اسرائیل و فتح منغض شد، چون مردم فلسطین در یک انتخابات آزاد، قدرت را به دست دشمن قسم خورده اسرائیل، یعنی حماس سپردند. البته این نیز ناگفته نماند که همان «هماهنگی های لازمه» بین اسرائیل و فتح و پیمان های پنهان و آشکار مالی و سیاسی که به مرور زمان بین فتح و اسرائیل و دوستانش شامل امریکا، مصر و غیره انجام گرفته بود، و احساس اینکه فتح‌ برای به دست آوردن پول و قدرت به مردمش خیانت کرده است، خود یکی از دلایلی بود که مردم فلسطین به جای ادامه راه با آنان، رای های خود را به گروه حماس دادند.

اما آثار عملی این تغییرات برای اسرائیل بسیار سریع مشخص شد، به طوری که مثلا در تاریخ بیست و هفتم ماه ژوئن سال ۲۰۰۷، نشریهٔ «گلف تایمز» در گزارشی نوشت که حماس، که هنوز مشغول استوار کردن جای پای خودش بود، تصمیم گرفته تا معاهده گازی که اسرائیل با همکاری فتح با شرکت انگلیسی بسته بود را فسخ کند، چون معتقد است معامله ای که انجام گرفته است منافع فلسطین را زیر پا میگذارد و معنی ندارد که منابع گازی که در آبهای غزه هستند عمده درآمدش به جیب اسرائیل و انگلیس برود. اجازه بدهید برای روشن کردن و مستند کردن بیشتر این جزئیات، متن زیر را از مقاله ای که در همان روزها (ششم ژوئیه ۲۰۰۷) در روزنامه اسرائیلی «اورشلیم پست» منتشر شد را با هم مرور کنیم:

.

According to the original bilateral arrangement between Israel and the PA, some 60 percent of the revenues from the sale of the gas will go to BG; 30% will go to BG's partner in the deal, the British energy company CCC, and 10% of the revenue, estimated to be worth hundreds of millions of dollars a year, is to be designated for the PA's Palestinian Investment Fund, under the auspices of the office of Palestinian Authority President Mahmoud Abbas.

"However, now that the PA is no longer in control of the Gaza Strip, or the marine area off of its coast, Israel, should it purchase the gas, would no longer be making payments to the PA, but rather would have to pay Hamas," explained the BG source.

Israel is obviously opposed to the money ending up in the hands of Hamas, and British law mandates that should a British organization enter into any sort of negotiations with a terrorist group, that organization's leaders will be brought to trial and may be sentenced to jail, the source said.

"Therefore, Israel and BG have come to a new understanding of transferring the money into an international account - allowing the deal to go through," he said.

The deal appears to exclude Hamas from receiving any of the revenues from the gas sales.

Hamas, meanwhile, intends to ask for changes in the agreement with BG, Bloomberg reported two weeks ago. "It is unreasonable that the owner of the gas, Palestine, gets 10% only," Mohammed al-Madhoun, the director of Hamas leader Ismail Haniya's office, told the Palestinian Information Center, a Hamas Web site. "The government has no problem cooperating with the British gas company but only after modifying some points of the 1999 contract."

.

البته برای من و شما شاید مشکل نباشد فهمیدن این که چرا و چطور اینطور موضع گیری از سوی حماس قابل هضم و قبول نه برای اسرائیل بود و نه برای انگلستان و یا حتی امریکا (که در این متن مجال پرداختن به نقش امریکا در این جریان را نخواهیم داشت). به عبارت ساده تر، سود نهفته در مخازن گاز ساحلی غزه بیشتر از آن بود که بشود به همین راحتی آن را به حماس واگذاشت. طبق گزارشی که در «تایمز» به چاپ رسید، این مخازن گازی قرار بود بیش از ده درصد کل انرژی سالانهٔ اسرائیل را تولید کنند!

به این ترتیب از اینجا بود که تیره روزی ملت غزه دوچندان شد، چون از یکطرف معلوم شده بود که روی نفت یا گاز خوابیده اند، و از طرف دیگر هم این جرات را به خرج داده بودند که دولت خودشان را از گروهی مخالف اسرائیل انتخاب کنند که معادلات بازرگانی اسرائیل را به سرعت در خطر انداخته بود.

یکی از اولین قدمهائی که برای حل این مسئله توسط اسرائیل و حامیانش برداشته شد بایکوت کردن حماس بود، و فرستادن یک پیغام روشن و صریح به ملتی که به آن رای داده بودند از طریق بستن درهای حیاتی بر روی آنها. باز به خاطر طولانی نشدن متن وارد جزئیات این اتفاقات نخواهیم شد، اما با کمی توجه به رسانه های وقت بسیار راحت میتوان دید که چگونه به محض انتخاب حماس توسط مردم فلسطین ابرهای سیاه رنگ مهیبی بخصوص از جانب امریکا و اسرائیل و انگلستان به سوی آن دیار سرازیر شدند، ابرهائی که در واقع هرگز از آسمان تیرهٔ غزه کنار نرفتند، و جدید ترین بارششان همین فسفر های سفیدی است که طی یکی دو هفته گذشته به قصد سوختن آن مردم گستاخ بر سر و رویشان فرو میریزد. یکی دیگر از استراتژی های مهمی که در پیش گرفته شد مبنی بر روش کهنه «نفاق بیفکن و حکومت کن» بود، با این اندیشه که با دامن زدن و شدید تر کردن اختلافات بین حماس فتح از یکطرف، و بزرگ کردن جایگاه بین المللی، فربه کردن حسابهای بانکی، و تقویت کردن بنیهٔ نظامی «فتح»، و تضعیف همه جانبهٔ حماس از سوی دیگر، نهایتا یا دولت حماس خود به خود ساقط خواهد شد، و یا لااقل مردم فلسطین از پشتیبانی از حماس دست خواهند شست.

برنامه ساقط کردن حماس از طریق مقابله توسط فتح نهایتا به نتایج دلخواهی که مجسم شده بود نرسید، اگرچه در عمل به یک دوپارگی عمیق منجر شد که فلسطین را عملا به دو قسمت تقسیم کرد: «فتح» قدرت را در کرانه غربی به دست آورد، و حماس غزه را در اختیار گرفت. اما این نتیجه ای نبود که فایده چندانی به حال اشتهای اسرائیل و کمپانی انگلیسی به منابع گازی غزه داشته باشد. راه حل بهتری لازم بود.

اگر دقت کرده باشید متوجه میشوید که تاریخی که در بالا برای انتشار مقالهٔ «گلف تایمز» عرض کردم درست متعلق به یکسال و نیم، یا ۱۸ ماه پیش است، یعنی زمانی جالب که سر نخ این حکایات تقریبا به هم وصل میشوند.

۱۸ ماه پیش، یا همان ماه ژوئن سال ۲۰۰۷ مصادف میشود از یکطرف با زمانی که برای اولین بار یک گروه که با رای آزادانه خود مردم فلسطین انتخاب شده به قدرت میرسد و آغاز میکند به اعلام وجود عملی، از جمله همین اعلام صریح مخالفت با قرارداد بین اسرائیل و انگلیس در مورد قرارداد گاز غزه، و از طرف دیگر، این تاریخ مصادف میشود با آغاز یک سلسله عملیات و دگرگونی های مهم در سیاستهای خارجی امریکا و اسرائیل و هم پیمانانشان در قبال فلسطین، به اینصورت که، امریکا و اسرائیل اعلام کردند که دولت حماس را قانونی نمیدانند، و انواع فشار های مالی، سیاسی، نظامی و اجتماعی را در همان زمان برای به شکست کشاندن حماس شروع کردند. البته از آنجائی که فتح دیگر از پشتیبانی مردمی چندانی برخوردار نبود، با وجود تمام کمک های مالی و نظامی و سیاسی امریکا این مبارزه به جای اینکه به سقوط حماس منتهی شود، تنها همانطور که ذکر شد، منجر به شکاف داخلی در فلسطین شد.

اما در عین حال اخباری که در همین چند روز گذشته پخش شده اند حکایت از این دارند که درست در همان روزها اسرائیل به این نتیجه رسیده بود که فتح قادر به انجام کاری که آنها میخواستند نیست، و موضوع نیز مهم تر از آنست که به شانس و ایجاد موانع سیاسی و اجتماعی برای حماس بسنده شود. اسرائیل، به عبارت دیگر، به تصمیم و جمع بندی جدیدی در مورد طریق برخوردش با حماس رسیده بود، که عبارت باشد از برنامه ریزی دراز مدت برای یک حمله عمیق، اساسی و نهائی به غزه، و «پاکسازی» کوچه به کوچه و خانه به خانهٔ آن از حماس و دیگر جنگجویانی که حاضر به همکاری و قبول اسرائیل نمیگردند. به عبارت دیگر، اسرائیل تصمیم گرفت که یکبار و برای همیشه موضوع را «حل» کند. با توجه به جزئیات این اخباری که ذکر شد (و لینکهای مربوط به آن را در متن قبلی همین وبلاگ هم میتوانید ببینید)، مشخص میشود که وسعت و سطح سرمایه گذاری اسرائیل در این برنامه دراز مدت تا حدی بود که ارتش اسرائیل یک شهرک کامل در دل صحرای نگب ساخت که کوچه به کوچه و خانه به خانه مطابق با نقشهٔ شهر غزه ساخته شده بود، و در آن شهر آغاز کرد به تمرین دادن سربازانش برای حمله نهائی به اعماق غزه.

آنچه مسلم است، جزئیاتی که در این متن به آنها اشاره شده است، بخصوص تاریخچهٔ جالب و پیچیدهٔ کشف و حفاری میدانهای گازی در سواحل غزه، و نقش حماس در نیمه تمام ماندن معامله های گازی اسرائیل و انگلیس، ابعاد جدیدی به حملهٔ کمابیش بی مفهوم اخیر اسرائیل به غزه میبخشد، و بخصوص دلایل منطقی قابل قبولی به دست میدهد برای توضیح شدت و وسعت باور نکردنی حمله اخیر، که از یکسال و نیم پیش در حال آماده شدن بوده است.

گمان میکنم هم به اندازه کافی وقت شما را گرفته ام تا اینجا، و هم به اندازه کافی اطلاعات فراهم کرده ام که کسانی که علاقه مند و کنجکاو باشند بتوانند با آن جست و جو های خودشان را شروع کنند و ادامه دهند. در پائین هم یک سری لینکهای مرتبط از مقاله ها و اخبار مختلف را ذکر خواهم کرد که در مجموع شامل جزئیات بیشتر و اطلاعات عمیق تری از این جریان هستند. خوشحال میشوم اگر دوستان من را هم از یافته ها و یا نظرات موافق و مخالفشان با این متن بی نصیب نگذارند، بخصوص که میدانم به واسطه طبیعت این موضوع حساسیت ها فراوانند و دیدگاهها بعضا بسیار متفاوت، و من هم هیچ ادعای علم و آگاهی خاصی نسبت به جریان اسرائیل و فلسطین ندارم، و از هر گونه راهنمائی و کمکی سپاسگذار خواهم بود.

.

.

.

.

لینکهای مرتبط برای جزئیات بیشتر:

.

Jerusalem Post: British Gas, Israel to freeze Hamas out of $4b. gas deal

Times of India: Gas deal, coming polls behind military operations in Gaza?

Guardian: Gaza: a gas for Blair?

Times: BG Group at centre of $4bn deal to supply Gaza gas to Israel

Reuters: Enel signs major gas deal with Egypt's EGAS

The Jerusalemite: Gaza's Gas Reserves and the US-Israel-Sponsored "Palestinian Civil War" Tragedy

Scoop Independent News: The Israeli Invasion & Gaza's Offshore Gas Fields

Arab News: Gas Deal With Israel Angers Egypt’s MPs

Wake Up From Your Slumber: The Israeli Invasion and Gaza's Offshore Gas Fields

Haaretz: Turning a profit on gas, without the gas

Daily Telegraph: Gaza doesn't need aid: it has a £2bn gas field

Electronic Intifada: Why It Rains: Hamas holding "Israeli" gas reserves hostage

.

.

.

.