۳۰.۸.۸۷

بازگشت نئاندرتالها

.

لینک این مطلب در بالاترین

اگرچه موضوع بازگرداندن انواع و گونه هائی که در سیر فرآیند میلیونها سال تکامل طبیعی از صحنه حیات بر روی زمین گم شده اند دستمایه داستانها و فیلمهای علمی-تخیلی بسیاری بوده است، اما در دنیای واقعیت های تاریخی، هنوز چند ثانیه ای هم نیست که نوع بشر خود را عملا با امکان به واقعیت پیوستن این تخیلات روبرو یافته است. هنوز، به عبارت دیگر، فرصت آن را نکرده ایم که واقعا بیاندیشیم در شرف ورود به چه دنیای عجیبی هستیم، دنیائی که در آن شاید تا چندی دیگر انسان نئاندرتال را هم در کنار خودمان ببینیم.

.

طی مقاله ای که در ژورنال علمی Cell منتشر شده اعلام شد که محققان مرکز مطالعاتی «ماکس پلانک» Max Planck در آلمان موفق شده اند یک مدل کامل از محتوای ژنتیک انسان نئاندرتال را بازسازی کنند. این دانشمندان با استفاده از یک تراشه استخوان به وزن کمتر از سه دهم گرم ( 0.3 Grams ) که از باقی مانده یک انسان نئاندرتال به قدمت سی هشت هزار سال به دست آمده بود توانسته اند سیستم کامل ژنوم میتوکندریال نئاندرتال ها را بازسازی کنند. یکی از نتیجه های جالبی که از این اکتشاف به دست آمد این بود که مشخص شد ساختار ژنتیکی نئاندرتال ها با انسانهای امروزی آنچنان تفاوتهای اساسی دارد، که محققان قانع شده اند انسانهای امروزین و نئاندرتال ها، که در حدود ۶۰۰۰۰۰ (ششصد هزار) سال پیش دست تکامل راهشان از هم جدا کرده است، تا زمانی که نسل نئاندرتال ها به انقراض کشیده شود تبدیل به «گونه» هائی کاملا مجزا و متفاوت گردیده بودند، و نهایتا انسان مدرن بود که در رقابتی نزدیک بر سر منابع طبیعی و غذا نئاندرتال ها را از بازی حیات بیرون انداخت.

.

اما گذشته از هیجان انگیز بودن این داستان به عنوان یک اکتشاف علمی، و آطلاعات مهمی که این یافته ها در مورد چگونگی زندگی «نئاندرتال»ها در اختیار دانشمندان قرار میدهد، یکی از اهمیت های جنبی این داستان هم البته مربوط است به موضوعی که صفحه را با آن شروع کردم، یعنی احتمال باز سازی «واقعی» مدل ژنتیکی نئاندرتال ها در قالب موجوداتی زنده، یا به عبارت دیگر، احتمال اینکه همان بشری که روزی نئاندرتال ها را از صفحه روزگار محو کرد، اکنون به یاری جادوی علم باز نعمت حیات را به انها ببخشد تا برگردند و شانه به شانه ما بر زمین راه بروند.

.

اما به حیات بازگرداندن نئاندرتال ها حتی اگر از لحاظ تکنیکی نیز ممکن شود، هنوز کار ساده ای نخواهد بود، چرا که موانع بسیار زیادی از لحاظ اخلاقی و مذهبی و اجتماعی هنوز بر سر راه دانشمندان خواهد بود. شاید به همین دلیل باشد که محققان اعلام کرده اند اگرچه بافت کامل ژنتیکی نئاندرتال ها تا حد زیادی در دسترس میباشد، هنوز هیچ برنامه قطعی برای «به دنیا آوردن» یک کودک نئاندرتال وجود ندارد، در حالی که از سوی دیگر خبر میدهند که تا به دنیا آمدن یک بچه «ماموت» زمان زیادی نمانده است.

.

ژنوم ماموت، که تقریبا به طور کامل از طریق دسته موی ماموت ده تا بیست هزار ساله ای که در یخ های سیبری پیدا شده اند رمز گشائی شده است، دانشمندان را عملا به دروازه تولید ماموت های زنده رسانده است، تا جائی که دکتر شوستر، محقق دانشگاه پنسیلوانیا که روی این پروژه کار میکند، به نیویورک تایمز میگوید بین ما و تولید یک بچه ماموت تنها ده میلیون دلار فاصله است.

.

بحثهای فراوانی میتوان داشت در اطراف این حکایت، از جنبه های علمی و فلسفی گرفته تا جنبه های اخلاقی، اجتماعی و اقتصادی. برای من شاید مهمترین اینها این سئوال باشد که با این امکاناتی که تکنولوژی جدید در اختیار ما قرار میدهد، و با توجه به اینکه امکان «بودن» ما در دنیا تا این حد و با این سرعت در حال تغییر است، چطور میتوان پیشبینی کرد که این تغییرات ژرف چه تاثیری بر آنچه که ما معمولا به عنوان «هویت انسانی» میشناسیم خواهد گذاشت؟ انسانی که قادر باشد گونه های زیستی مرده را به حیات برگرداند ، که هیچ، حتی گونه های جدیدی هم خلق کند، انسانی که تا چندی دیگر قادر به خلق نه تنها حیات مصنوعی بلکه هوش مصنوعی نیز خواهد بود، آیا میتوان این انسان را همان انسانی دانست که روزگاری خدائی را و خدایانی را بنده بود؟ بی شک جواب این سئوال منفی است، اما اگر انسان در شرف گذار است مقصدش کجاست، و آیا در آن مقصد جائی هم برای «انسانی» که ما میشناسیم خواهد بود؟ آیا موجودی که جای ما را میگیرد تا آن حد سبعیت ما را در ژنوم بیولوژیک و فرهنگی خودش به ارث برده خواهد بود که «بشر» را همچون نئاندرتال ها و ماموت ها از صفحه روزگار محو کند؟ یا شاید هم از قصه های حذف و جدال و تلاش بازگردانی نئاندرتالها و ماموتها و دندان شمشیری ها توسط ما و پدرانمان درسهای با ارزشی گرفته باشد و حیات خودش را معادل و نیازمند ممات «دیگران» نگرداند؟

.

.

۲۵.۸.۸۷

قربانیان تازه ترسناک ترین فرودگاه دنیا

.

لینک این مطلب در بالاترین

شاید بتوان فرودگاه لوک-لا (Lukla) واقع در ارتفاع بیش از دوهزار و هفتصد و پنجاه متری در دل کوهستانهای هیمالیا در نپال، که باند فرودش کمتر از پانصد و پنجاه متر طول و بیشتر از ۱۲ درصد شیب دارد را ترسناک ترین فرودگاه دنیا لقب داد.

.

همین ماه گذشته با سقوط یک هواپیمای مسافربری متعلق به شرکت Yeti Airlines این فرودگاه ۱۸ نفر دیگر به لیست قربانیان سانحه های هوائی خود اضافه کرد

.

برای دیدن نسخه بزرگ عکس روی آن کلیک کنید:

.

۲۳.۸.۸۷

مشائی، کاراکتری پسا مذهبی در رمان حکومت اسلامی

.

لینک این مطلب در بالاترین

به نظر من یکنفر که از نزدیک با کم وکیف داستان آشنا است باید کتاب مهمی در مورد دولت احمدی نژاد و نقش بی بدیل آن در فروپاشی، یا لااقل استحاله عمیق حکومت اسلامی در ایران بنویسد. و بدون شک این کتاب پس از خود احمدی نژاد یکی از فصل های اصلیش باید به اسفندیار رحیم مشائی اختصاص داده شود، و نقش مهم رشته سخنها و رفتارهای او در ان روند استحاله، یا حتی سوق به فروپاشی ایدئولوژیک.

.

اسفندیار رحیم مشایی که «پدر زن» پسر احمدی نژاد میباشد، از لحاظ اداری و سیاسی نیز نقشهای مهم و اساسی در کابینه احمدی نژاد بر عهده داشته و دارد، از قبیل: معاون رییس جمهور، رییس سازمان میراٍث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، رییس شورای عالی ایرانیان خارج از کشور، رییس مرکز عالی جهانی شدن، و نیز نماینده رئیس جمهور در نظارت بر سیاست ها و عملکرد وزارت خانه هایی مانند نفت و نیرو.

.

جزئیات و نکات قابل توجه در داستان مشائی بسیارند، اما اینجا میخواستم از جدید ترین ضربه ماندنی و کارای او صحبت کنم که در مراسم آغاز یک همايش سازمان میراث فرهنگی، یک گروه زن دف نواز را مامور کرده که بیایند با دف و آواز قرآن را بیاورند بدهند دست یک قاری، و بعد هم که قرائت تمام شد با همان دف و آواز قرآن را بگیرند و از مجلس ببرندش بیرون. نه تنها چگونگی این کار، یعنی استفاده از زن ها، آن هم زنهائی که چادر سیاه نپوشیده اند، که دف میزنند، و دف هم که به هر حال اساس ریتم است و مادر رقص، بلکه همین فعل سمبلیک ساده، که چند زن قرآن را بیاورند، قرائت کوتاهی بشود، و بعد هم «کتاب آسمانی» را (که طبعا باید مثل خود خدا همیشه باما بماند و حاضر و ناظر بر کارهایمان باشد -بیخود نیست که همه کاری را را در جمهوری اسلامی با آوردن اسم خدا و یا قرائت قرآن آغاز میکنند) برگردانند ببرند بیرون، و جلسه را «بدون قرآن» ادامه بدهند، این همین خودش یک کتاب داستان دارد، که در همین روزهای آینده نوشته خواهد شد.

.

حقیقتش من که فکر میکنم این تو بمیری از آن تو بمیری ها نباشد، و چه بسا مشائی مقام و وزارت خودش را هم سر این داستان از دست بدهد. هنوز هیچ نشده، مثلا، آیت الله گلپایگانی اعلامیه داده که نمیداند چه بگوید، و چکار کند از این «مصیبت»، و اعلام کرده که «این اشخاص صلاحیت ندارند در مصدر کار باشند» .

و من باب اشاره هم عرض کنم که به نظرم آیت الله گلپایگانی خوب حواسش جمع است و حرفش راست است وقتی مثلا میگوید، «بدانيد اگر باب اين مسائل باز شد ديگر توقف پذير نيست و بی اعتنایی به این گونه مطالب و عدم توجه به هویت اسلامی، گریبانگیر همه خواهد شد.»، که به نظرم اشاره اش به همان چیزی است که عرض کردم. مطمئن باشید که این جور چیزها مثل سوراخ های کوچکی هستند در بدنه دیوار یا سد جمهوری اسلامی، که خواه ناخواه به مرور زمان بزرگتر و گشاد تر خواهند شد و هیچکس هم قدرت جلوگیری شان را نه دارد و نه خواهد داشت، با بیل یا با فیل، تا روزی که یا دیوار از بن نو سازی شود، یا خراب شود و فروبپاشد

.

به هر حال من یکی که بگویم من و امثال من باید حقیقتا از احمدی نژاد و مشائی ها تشکر کنیم، چرا که در واقع خدمتی که اینها به آمدن آزادی و رفتن کشور به سوی دموکراسی کرده اند از خدمت خاتمی ها بیشتر اگر نباشد، کمتر نیست. حالا خودشان میخواستند یا میدانستند چه میکنند یا نه، آن دیگر ربط آنچنانی به اصل قضیه ندارد به نظر من.

.

در هر حال همانطور که گفتم، جزئیات و نکات قابل توجه در داستان مشائی بسیارند و اگر فرصتی شد خیلی دوست دارم نگاه نزدیکتری به انها بیاندازم. اما فعلا تا آن روز، این فیلم از مراسم دف زنان و قرآن خوانان خدمت شما باشد:

.

۲۱.۸.۸۷

پیشنهاد دو میلیون دلاری به سارا پیلین برای شرکت در فیلم پورنو

.

.

لینک این مطلب در بالاترین

امروز در اخبار امده بود که سزار کاپون« Cezar Capone » کارگردان امریکائی فیلمهای پورنو که در فلوریدا زندگی میکند، پیشنهادی به ارزش دو میلیون دلار به سارا پیلین برای شرکت در یکی از فیلمهای خود ارائه کرده است .

.

اقای کاپون سارا پیلین را «یک مادر زیبا و زنی بسیار هوس انگیز در رده سنی بالای چهل» خوانده است ، و گفته است اگر پیلین در فیلم او شرکت کند وی حاضر است شوهر او «تاد پیلین» را هم در تهیه فیلم به عنوان شریک قبول کند.

.

گفتنی است که به تازگی فیلم پورنوی دیگری نیز با مضمون سارا پیلین تهیه شده است. این فیلم که ظاهرا مراحل ساخت آن تکمیل شده اما هنوز به بازار عرضه نشده است توسط اقای «لری فلینت Larry Flynt » صاحب امتیاز مشهور مجله پورنوگرافیک «هاسلر Hustler» تهیه شده است. در این فیلم که به نام «Who's Nailin Paylin» مشهور گردیده، از یک هنرپیشه پورن به نام «لیسا ان Lisa Ann» که شباهت فیزیکی زیادی با خانم پیلین دارد استفاده شده است.

.

برای دیدن جزئیات بیشتری از فیلم Who's Nailin' Paylin از جمله چند صحنه از فیلم (توجه: پورنوگرافیک) باشرکت خانم «لیسا ان» میتوانید از این لینک استفاده کنید (توجه، محتوای پورنوگرافیک)

.

.

متن فیلم پورنوگرافیک با شرکت همسان خانم پیلین در زیر آمده است. این متن را صاحب کمپانی سازنده فیلم، آقای «لری فلینت» در اختیار سایت Radar Online گذاشته است:

(Open on the PALIN residence, Wasilla, Alaska. Evening. 
Governor SARAH PALIN is sitting on the couch, reading 
"all of the magazines." She is wearing a satin negligee 
and bunny slippers. Her luxurious brown hair is in a bun. 
Her glasses rest just so on the bridge of her nose. TODD 
is out of town on business. TRIGG is peacefully asleep 
upstairs. There is a firm knock at the door. PALIN puts 
down her reading material and goes to answer it.)

PALIN: Who is it?

GRUFF MALE VOICE: It's JOE, the tanning-bed repairman.

(PALIN unlocks the door and opens it)

PALIN: Hiya! You were supposed to be here two hours ago, 
doncha know?

JOE: I'm sorry. My snowmobile broke down outside of Matunska. 
I had to walk the rest of the way.

PALIN: Well, you're in luck. I just baked a batch of 
chocolate-chip cookies. Why don't you come inside and I'll 
fix you a plate of 'em?

(JOE obliges. He takes a seat on the couch. PALIN enters 
the kitchen and returns shortly after with the cookies. She 
gives them to JOE, but not before looking him up and down.)

PALIN: My oh my. That's quite a toolbelt you have on. It 
looks heavy.

JOE: I have a big hammer.

PALIN: Oh, I betcha do. I love a big hammer. But I love 
screwdrivers, too! And wrenches. The fact is I love and 
respect all of America's diverse tools, big and small. 
They're what helps make us so great as a nation. Here, 
let me take that off for ya.

(PALIN takes a seat on the coach beside JOE and starts 
to undo his belt. He stops her.)

JOE: Let's go take a look at the tanning bed first.

PALIN: Oooh, okay.

(PALIN leads JOE to the tanning salon in the basement. 
JOE carefully inspects the machine.)

JOE: Looks like there are just a bunch of screws loose.

PALIN: (seductively) You're in luck. I fully support 
off-shore and on-shore drilling.

(PALIN pounces on JOE and throws him onto the top of 
the tanning bed. She quickly rips off his jeans.)

PALIN: God almighty! You are hung like a moose. Now I 
have to eat ya!

JOE: I'm bigger than a moose. Do you have any 
contraceptives?

PALIN: It's okay. I already took a morning-after pill.

JOE: Um, are you sure it works that way?

PALIN: Are you asking me if I know what a morning-after 
pill is? Because I totally do! I'll get back to ya with 
specifics.

(The two proceed to make furious love in a multitude of 
positions. PALIN amply demonstrates that she has enough 
experience.)

PALIN: Fuck me harder! HARDER! Pound me until my head is 
so empty that I can't even remember the name of the one 
Supreme Court case I actually know! I want it to burn. 
Burn like a banned book. Oh God, Oh God, OH MY GOD! MAKE 
ME SEE RUSSIA FROM HERE!

(After 10 minutes, the two finish.)

PALIN: Wow-eee. I haven't had a ride that good since 
Todd took me for a spin on the back of his Yamaha at 
the Tesoro Iron Dog.

JOE: That was amazing. What now?

PALIN: I feel so alive! Let's grab my gay friend and go 
shoot wolves from the safety of a helicopter.

(End scene)



.

.

.

.

۱۹.۸.۸۷

هراس انگلیس از آب شدن یخ های بین ایران و امریکا ؟

.

لینک این مطلب در بالاترین

مشکل بتوان اضطراب دولت انگلیس از روشن شدن روابط بین ایران و ایالات متحده شاید را در جائی واضحتر از مقاله خبری که همین امروز در سایت بنگاه خبر پراکنی دولت انگلیس، بی بی سی، پخش شده است منعکس دید.

یکی از قواعد اصلی که در طی قرن بیستم تبدیل به ستون فقرات عملیاتی مطبوعات و ماشینهای خبر سازی مختلف شده است اینست که فرقی ندارد اصل واقعه چه باشد، انچه مهم است اینست که با آن چه میتوان کرد و از چه زاویه ای میتوان آن را ارائه داد. واقعیت نهفته در این قاعده مهم هم این است که هر خبری هر چقدر هم در واقع "بر خلاف" منافع شما باشد، اگر خبرگزار شما به اندازه کافی مهارت داشته باشد میتواند از آن در جهت مورد نظرتان استفاده کند.

شاید یکی از ساده ترین راههای درک این مفهوم توجه به تکنیکهائی باشد که در هدایت قایق های بادبانی استفاده میشود، تکنیکهائی که ستون فقرات ان بر این واقعیت استوار است که "عملا فرقی ندارد باد در چه جهتی میوزد، اگر قایقران مهارت لازم را داشته باشد، میتواند از ان باد برای جلو بردن قایق خود در جهت دلخواه خود استفاده کند، حتی اگر جهت دلخواه وی مستقیماَ در خلاف جهت وزش آن باد باشد".

سایت اینترنتی بی بی سی امروز یک مقاله خبری منتشر کرده است با این تیتر: «اوباما امید ایران برای تغییر را له کرد». وقتی این تیتر را دیدم، اولین فکری که طبیعتا به ذهنم رسید این بود که خبر تازه ای شده، و اوباما حرف تازه ای زده است، بخصوص که علاوه بر تیتر مهیجی مثل آن، اولین جمله خبر هم اینطور بود که «اگر کسانی امیدوار بودند که پیروزی باراک اوباما منجر به دستاوردهای سریعی در روابط واشنگتن با یکی از قویترین دشمنانش، یعنی ایران، بشود، به نظر میرسد که ماه عسل آنان هنوز شروع نشده به پایان رسیده است».

تا آنجا که من حرفهای اوباما در طی چند روزی که از پیروزیش میگذرد را تعقیب کرده بودم هیچ نشانی از «له کردن» امیدهای ایران در حرفهایش به چشمم نخورده است، حتما باید چیز تازه ای گفته باشد. اما وقتی رفتم و مقاله را از نزدیک خواندم، تازه متوجه شدم که خیر هیچ حرف و حدیث تازه ای در کار نیست و دوستان بی بی سی ای دارند از همان حرفهای قبلی استنتاج میکنند این داستان له و لِوَرده کردن را. یعنی به عبارت دیگر بی بی سی چیان عزیز دقیقا همان حرفهائی را شاهد این تحلیلشان آورده بودند که بنده خودم قبلا دیده بودم و با خودم گفته بودم، بسیار خوب، طبیعی است که این باید پاسخ ایشان باشد به مسئله ایران، یا طبیعی است که این باید پاسخ ایشان باشد به نامه ای که احمدی نژاد به وی نوشته است، و اتفاقا خیلی هم مهم و مثبت به نظرم آمده بود که ایشان گفتند پاسخ نامه احمدی نژاد را «به نحوی مناسب» و پس از تامل روی موضوع، و نه به صورت اتوماتیک و در دنباله روی از رویه های معمول قبلی (knee jerk) خواهند داد. به عبارت دیگر، دقیقا همان جملات و عباراتی را که بی شک بایستی به عنوان نشانه تفاوت عمیق برخورد اقای اوباما با سلف خود، جرج بوش، و نمودی از تفاوتهای اساسی دیدگاههای وی با سیاستهای جنگجویان نئو کان و محافظه کاران جمهوری خواه دانست، همان عبارات و جملات را خبرگزاری بی بی سی تیتر کرده که اینها امیدها و آرزوهای ایرانی ها برای سیاست متفاوت دولت جدید نسبت به کشورشان را «له کرده است» !!

البته این را هم اجازه بدهید تا از نظر نیاندازیم که دوست قدیمی انگلیسی ها که همان جناب لاریجانی باشه هم سریعا و «استراتژیکاً» به کمک بی بی سی آمده، با یک عکس دمغ و شدیدا پکر، وخبرگزاری هم از ایشان نقل کرده است که «اظهارات اقای اوباما قدمی در مسیر غلط بود»، و بعد هم اضافه کرده که «تغییر باید استراتژیک باشد، نه آرایشی»، یا به عبارت دیگر، هنوز هیچی نشده ایشان، همقدم با رادیو دولتی انگلیس، نسخه دولت اوباما را پیچیده و اعلام است که تغییرات ایشان اولا جنبه آرایشی خواهند داشت و واقعی نیستند، و ثانیا هیچ ارتباط و فایده ای هم به حال ایران نخواهند داشت.

به هر حال صحنه سیاست جای پیچیده ایست و هرکس و ناکسی مثل من نمیتواند از راه برسد و اظهار فضل کند، انهم سیاست ایران و انگلیس که هر چه باشد «از بچه گی» با هم آشنا بوده اند. اما حتی با همه اینها باز هم مشکل است که اینطور صحنه های بارز و واضحی را دید و انگشت حیرت به دهان نگزید که بار الٰها، آن را که سیاست دادی چه ندادی، و آن را که ندادی چه دادی.

راستی، قبل از خداحافظی این هم شاید باید خدمتتان بگویم که مقاله خبری/تحلیلی بی بی سی با عکس جالبی تمام میشود که شاید مثل آینه ای خوش صیقل آرزوها و امیال قلبی ایشان را منعکس میکند. اجازه بدهید ان عکس را هم همین پائین بگذارم تا شما هم مستفیض شوید.

.

.

.