۲۰.۱۱.۸۶

پس اين آزادى بيان كه ميگفتن همينه !

.

متاسفانه يا خوشبختانه، توهمات و فانتزى هائى كه راجع به آزادى فرد و آزادى بيان و از اين دست ادبيات در ذهن مردم جهان سوم دهه ها ، اگر نه قرن هاست كه عميقا حك شده است كم كم دارد با گسترش پديده جهانى شدن و هرچه شفاف تر شدن مرزهاى اطلاعاتى از هم ميگسلد .

ميگويم خوشبختانه، چون زيستن با فانتزى و تخيل نهايتا پايا نيست و در دراز مدت واقعيت هميشه صورت سرد و محكمش را به شيشه تخيلاتمان خواهد كوبيد و در آن روز هرچه بيشتر و عميقتر در تخيلات زيسته باشيم ضربه واقعيت سهمناك تر و دردناك تر خواهد بود، پس هرچه زود تر از قيد آن رها شويم و واقعيت را قدرت ديدار بيابيم بهتر. و ميگويم متاسفانه، چون به هر حال اين يك فانتزى زيبائى بود كه از يك جهت موجبى شده بود براى ملتهائى مثل خودمان تا شب و روز تلاش كنيم تا بهتر بشويم، پيشرفت كنيم، متمدن تر بشويم و آزادى را و حقوق بشر را بيشتر متوجه بشويم يعنى چه و ياد بگيريم احترام بگذاريم بهش .

در هر حال، اينجا قصدم يك تحليل عميق نيست، ان را ميگذارم براى وقتى ديگر و جائى ديگر ، اما اين را ميخواستم به عنوان مقدمه اى بنويسم براى خبر تازه اى كه از فرانسه ميآيد، مبنى بر اينكه دادگاهى ژان مارى لوپن Jean-Marie Le Pen را به سه ماه حبس تعليقى و پرداخت ده هزار يورو محكوم كرده. به چه دليل، به دليل اينكه وى گفته آلمان ها وقتى فرانسه را اشغال كردند 'آنقدر ها هم غير انسانى نبودند' و محكوميتش را هم تحت اين نوشتند كه از جرائم جنگ دفاع كرده است و در حقيقت هولوكاست هم تشكيك كرده است در همان مصاحبه . تازه از لوپن گذشته، صاحب مجله 'ريوارول' Rivarol هم كه مصاحبه او را چاپ كرده بود به پرداخت پنج هزار يورو جزاى نقدى، و خبرنگارى كه مصاحبه را انجام داده بود را هم به پرداخت دو هزار يورو محكوم كرده است !!!

خوب، بالاخره اين آزادى مطبوعات و عقيده و اينهائى كه در اروپا ميگويند همين است ديگر، ببينيم و ياد بگيريم .

.


مرا جع:

  • Le Pen sentenced for Nazi comments - Herald Tribune

  • ISNA - ‌به دليل اظهاراتش درباره جنگ جهاني دوم، ژان مارى لوپن به سه ماه حبس تعليقى محكوم شد

  • France's Le Pen gets suspended jail term for comments on Nazi occupation - Haaretz

    .

    .


    .

  • ايران و سيستم قضائى شوريده سرش . . .

    .

    اسمش را هرچه دوست داريد بگذاريد، اما اين گوشه اي از واقعيت سيستم قضائى فعلى ايران است: 'محسن' ، مرد جوانى كه به اتهام 'شرب خمر' مكرر دستگير شده بود و طبق اظهارات قاضى در شرف اعدام بود، امروز به دليل اينكه به قاضى گفت نه، من الكل ننوشيده بودم، آزاد شد .

    يكى دو هفته پيش بود كه خبرى مثل برق از ايران به گوشه و كنار دنيا رسيد و مثل بمب صداى بدبختى اين ملت را به گوش همه رساند، به اين شرح كه پسر متهم به چهار بار شرب خمر به اعدام محكوم شد ، طبيعتا گروههاى مختلفى خوراك براى فكر و عمل پيدا كردند از اين خبر، از يكطرف انهائى كه واقعا دلشان ميسوزد براى اين ملت و بلائى كه دارند سر خودشان ميآورند شروع كردند به غصه خوردن و سر و صدا و شكوه كه اين چه قانون ديوانه وارى است كه يك انسان جوان را به همين سادگى محكوم ميكند به نابود شدن. از طرف ديگر عده اي كه برايشان صورت و آبرو از واقعيت بدبختى هم مهمتر است شروع كردند به شكوه و خجالت در مقابل جهانيان كه چه بربريتى در ايران حاكم است و چه خجالتها كه نميكشيم از سبعيت و بى تمدنى اينها و بالاخره از يك طرف ديگر هم انهائى كه نه دلشان براى ايران ميسوزد و نه براى ايرانى بلكه فقط با اين رژيم مخالفند چون جلوى دسترسى انها را به خيلى از چيزهاى مورد علاقه شان گرفته است، انها هم خوب طبيعتا فرصت را مناسب ديدند و شروع كردند به فرياد وا مصيبتا كشيدن از اين ظلم و ستم و شكستن حقوق بشرى در ايران.

    اما خبر ديگرى همين پريروز در همان خبرگزارى و راجع به همان داستان منتهى با يك چرخش اساسى منتشر شد، كه صدايش را الان پس از دو روز هنوز از جائى نشنيده ام. عنوان اين خبر دوم عبارت بود از : تبرئه فردي از اتهام شرب خمر به علت نداشتن اقرار عندالحاكم و محتوى ان هم از اين قرار بود كه محسن، مرد جوان بيست و دو ساله اى كه به اتهام شرب خمر مكرر دستگير شده بود و در شرف اعدام بود، نه تنها اعدام نشد، بلكه از زندان هم آزاد شده و به خانه اش برگشته. دليلش هم اين بوده كه چون توبه كرده بوده، و در جلوى حاكم هم اقرار به نوشيدن الكل نكرده است، پس كاري نميتوان كرد و چون نميشود وى را محكوم كرد و جرم ديگرى هم كه ندارد، پس ازاد شود كه برود خانه پيش پدر و مادرش .

    خوب اولين عكس العمل من (و مطمئنم خيلى هاى ديگر) به شنيدن خبر آزادى محسن ، يك نفس راحت عميق بود . اما بعد از نفس عميق، نكته اى كه براى من جالب بود اينبود كه آيا اين خبر جديد هم به همان اندازه مورد توجه قرار گرفته يا خواهد گرفت يا نه ؟ حقيقت اين است كه خبر آزاد شدن 'محسن' جوان به همان اندازه اهميت دارد كه خبر احتمال اعدامش ، چون واقعيات مهمى را راجع به طبيعت و جنبه هاى اجرائى سيستم حكومتى و قضائى كه مردم ايران بر خودشان حاكم كرده اند بيان ميكند، و بنا بر اين اگر كسى حقيقتا دلش به حال ايران و ايرانى ميسوزد بايد خبر آزادى محسن هم لااقل به همان اندازه خبر اعدامش مهم باشد. اما از طرف ديگر واضح است كه اين خبر محتواى جنجالى و پروپاگاندائى آسان و دم دستى ندارد و مشكل ميتوان از آن براى پيشبرد اين انديشه كه بايد به ايران حمله كرد يا بايد ايران را در جهان منزوى كرد استفاده كرد، و بنا بر اين براى آنهائى كه تنها به دنبال خوراك براى ان برخورد هستند خبر خيلى مهم و به درد بخورى نميتواند باشد .

    خوب، تا الان كه دو سه روزى از انتشار آن خبر در ايسنا گذشته، من هنوز انعكاسى از آن نديده ام .
    شما ؟

    .


    مرا جع:

  • ISNA - پسر متهم به چهار بار شرب خمر به اعدام محكوم شد

  • ISNA - تبرئه فردي از اتهام شرب خمر به علت نداشتن اقرار عندالحاكم

  • Rooz Online - بار سوم بخوريد، کشته مي شويد

  • Iran frees man condemned to death for drinking alcohol - ABC News

    .

    .


    .

  • ۱۹.۱۱.۸۶

    اسقف اعظم كانتربورى و پيشنهاد استفاده از قوانين شريعت در انگليس

    .

    بالاترين مقام مذهبى كليسا در انگليس با طرح پيشنهاد بى سابقه اى موجى از بحث بين موافقان و مخالفان به وجود آورده است . اسقف اعظم كليساى كانتربورى، دكتر روآن ويليامز Rowan Williams ديروز (پنج شنبه) پيشنهاد داد كه مسلمانان انگلستان بايد بتوانند بخشى از زندگى خود را طبق قوانين شريعه بگذرانند. اسقف اعظم در يك سخنرانى پيش بينى كرد كه به كار گرفتن برخى از قوانين شريعت اسلامى در انگلستان گريز ناپذير خواهد بود. و ادامه داد كه به هر حال بخشهائى از قوانين شريعت همين الان هم در قوانين انگلستان موجود است، و اينطور نيست كه شريعت اسلامى يك سرى قوانين كاملا غريب و بيگانه اى با سيستم حقوقى كشور باشد. از آنجا كه اسقف كانتربورى بالاترين مقام كليساى مسيحى انگلستان به شمار ميآيد، طبعا پيشنهاد ران ويليامز داراى بار اجتماعى خاصى ميباشد. مسلمانان انگلستان به سرعت از پيشنهاد اسقف اعظم استقبال كردند، اگر چه دولت انگليس هم به سرعت چنين پيشنهادى را رد كرد. مايكل علام، Michael Ellam سخنگوى گوردون براون، نخست وزير انگلستان، به سرعت پيشنهاد اسقف كانتربورى را رد كرد و گفت، 'نخست وزير عقيده اش اينست كه در كشور انگلستان قوانين انگلستان بايد حكمفرما باشد.' از سوى ديگر، محمد شفيق Mohammed Shafiq ، رئيس موسسه اسلامى رمضان، گفت استفاده از قوانين شريعت به جامعه انگليس و بخصوص جامعه مسلمان انگليس كمك زيادى خواهد كرد، چون 'انها از انگليسى بودن خودشان احساس سربلندى خواهند كرد ، و اين به انها اين احساس را خواهد داد كه دولت انگليس براى انها احترام قائل است .' چنانچه اين پيشنهاد به عمل برسد، مسلمانان قادر خواهند بود برخى از جنبه هاى زندگى روزمره خود را مطابق با فرائض دين خودشان انجام بدهند. مثلا در مواردى همچون ازدواج و طلاق، و يا مسائل مالى قرض و گرو و غيره، مسلمانان ميتوانند به جاى رفتن به دادگاههاى معمولى انگليس، به حكميت مذهبى اسلامى رو بياورند. گفتنى است كه طبق گزارش گاردين ، دادگاه حقوق بشر اروپا قوانين شريعت را با حقوق بشر مغاير اعلام كرده است .

    .


    مرا جع:

    Daily Telegraph: Archbishop Williams sparks Sharia law row

    Associated Press: Archbishop: UK Should Allow Shariah

    BBC: Incorporating Sharia into legal systems

    Guardian: Sharia and the state

    Daily Telegraph: Williams attacked over Sharia law comments

    .

    .


    .

    خرمن كردن انرژى از نيروى راه رفتن شما

    .

    زانوبندهائى كه اخيرا كه توسط دانشمندان كانادائى و امريكائى ابداع شده اند، قادرند انرژى راه رفتن انسان را تبديل به انرژى الكتريسيته كند و ان را در باترى هاى خاصى ذخيره گرداند .

    ميزان كار آئى اين دينام زانوبند ، كه در اخرين شماره نشريه Science معرفى گرديده است تا حدى است كه قادر است از يك دقيقه راهپيمائى به اندازه نيم ساعت برق براى يك تلفن همراه برداشت كند . اين دينام ها علاوه بر شارژ كردن انواع و اقسام دستگاههاى همراه براى افرادى كه از اعضاى مصنوعى يا وسائلى شبيه پمپ انسولين استفاده ميكنند نيز بسيار مفيد خواهند بود، چون اعضاى مصنوعى جديد بيش از پيش به سيستمهاى پيشرفته اجرائى و كنترل كننده الكترونيكى مختلف مجهز ميگردند، و در نتيجه نيازمند به انرژى روز افزونى هستند . اين زانوبند ها از جديدترين محصولات در گروه دستگاههائى به شمار ميآندد كه اخيرا در زمينه 'برداشت انرژى' (Energy Harvesting) به بازار ارائه گشته اند . محققان رشته برداشت انرژى عموما بر اين باورند كه بدن انسان را ميتوان همچون يك توليد كننده انرژى و يك باترى بسيار كارا و موثر در نظر گرفت .

    طبق نتائج به دست آمده در تست هائى كه قرار است در شماره آينده ساينس منتشر شود، افرادى كه اين زانوبند را پوشيده بودند قادر بودند تا از يك راهپيمائى كوتاه مدت حدود پنج وات انرژى برداشت كنند ، كه براى تامين برق حدود ده تلفن همران كافى است .

    .


    مرجع:

  • Science: Device Gives New Meaning to "Power Walking"

  • BBC: Knee dynamo taps 'people power'

  • Reuters: Scientists make unique knee-brace power generator

    .

    .


    .

  • ۱۳.۱۱.۸۶

    كشيش دل ربائى به نام مليسا اسكات !

    هرچه فكرش را ميكنم ميبينم داستان كشيش مليسا اسكات واقعا ارزش نوشتن دارد ، نه فقط براى اينكه تحير آدم را بر ميانگيزد كه توده هاى قشرى-مذهبي چطور فكر ميكنند و دنيا را از چه دريچه اي نگاه ميكنند، بلكه براى اينكه اصلا ادم را به فكر فرو ميبرد كه اين دنيا به چه روالى ميچرخد ، و حقيقتا يكى از آن داستانهائى است كه ديدگاههائى را كه با آن بزرگ شده ايم و خو گرفته ايم به چالش ميكشد.

    زياد مقدمه چينى نكنم. ببينيد، يك كشيشى بود توى امريكا به اسم يوجين اسكات Eugene Scott ، از اين آخوند هاى تلويزيونى ، كه البته توى امريكا اصلا براى خودش يك حرفه اى و يك مكتبى شده است كه به اسم 'تلوانجليست' , Televangelist مشهور است. تلوانجليست هم كلمه مركبى است از تله، يا همان قسمت اول تلويزيون، به معنى 'راه دور'، و 'انجليست' كه كوتاه شده 'ايوانجليست' است و معنى فارسيش همان 'مبلغ' يا ميسيونر. پس تله وانجليست ها، واعظ هائى هستند كه معمولا از طريق تلويزيون تبليغ دين مسيح را ميكنند.

    خوب، حالا اين اقاى اسكات ، در شهر لوس آنجلس در كاليفرنيا كليسائى داشت (كه البته من كليسا ميگويم، ولى شما چيزى مجسم كنيد بيشتر مثل استاديوم فوتبال !)، ميآمد و موعظه ميكرد ، از تلويزيون پخش ميشد و جماعت عظيمى هم انجا گرد ميامد تا به ايشون گوش كند. همون روضه خوانى خودمون، منتهى با مقياس بالا.

    داستان سالها به اينصورت ادامه داشت تا جائى كه سال ۱۹۷۵ كه رسيد، ايشون كارش به حدى گرفته بود كه نه تنها موعظه هاش هر شب هفته از تلويزيون پخش ميشد، بلكه يواش يواش روى ماهواره هم رفت و در دهها كشور پخش ميشد، تا به جائى رسيد كه جناب كشيش روضه خوان در آمد ماهيانه اش به بالاى يك ميليون دلار در ماه رسيده بود. متوجه عرائض بنده كه هستيد، منظور اينجاست كه نون عميقا وارد روغن شده بود.

    جين اسكات البته سنش خيلى بالا بود، پير مردى بود هفتاد هشتاد ساله با موهاى سفيد، و شيوه موعظه اش هم خيلى شناخته شده و مخصوص به خودش بود، به اين ترتيب كه سه چهار تا تخته سياه كنار هم ميگذاشت ، بعد آيات و كلماتى از انجيل انگليسى رو ميآورد و مقايسه ميكرد با اصل همون متن در زبان يونانى يا عبرى ، و شرح و تفسير ميكرد اينها را.

    خدمت شما كه عرض كنم، اين بود تا سال ۲۰۰۰ ، كه جناب اسكات اعلام كرد كه با يكى از خواهرانى كه معمولا هميشه در صف اول روضه خوانى ايشان هم مينشست قصد ازدواج دارد. البته ايشون قبلا هم ازدواج كرده بود، ولى بعد از بيست و دو سه سال طلاق داده بود زن اولش را . اما اين داستان ازدواج كمى جالب است اگر دقت كنيد. نه فقط به خاطر اينكه به هر حال جناب اسكات هفتاد و چند سال داشت و خانمى كه قرار بود با ايشون ازدواج كنه حدود سى سال بيشتر نداشت ، خير، داستان جالب تر از اين هاست .

    بگذريم، دست بر قضا هنوز چيزى از اين ازدواج نگذشته بود، كه اعلام شد اقاى اسكات سرطان گرفته ، و به دو سه سال هم نكشيد كه ايشون عمرش را به شما بخشيد و دارائيش رو به خانم جوونش، و دار فانى را وداع گفت و رفت . البته قسمت جالب داستان هم از همينجا شروع ميشه كه بيوه جوان كشيش اسكات، كه همون مليسا خانم باشه، نه تنها صاحب مال و دارائى اقاى كشيش شد، بلكه شغل جناب اسكات هم ظاهرا به ايشون به ارث رسيد، به طورى كه هنوز چيزى از فوت كشيش يوجين اسكات نگذشته بود كه يك كشيش خوشگل و جوان به نام كشيش مليسا اسكات جااى اون رو پر كرد و شروع كرد به موعظه خواندن.

    اما از طرف ديگه هم، از اونجائى كه ملت به هرحال دست خودشون نيست و فضول هستند، چيزى از كشيش شدن مليسا خانم نگذشته بود كه خبر به بيرون درز كرد كه اى دل غافل، بعضى از تماشاگران تلويزيون اين خانم كشيش را قبلا هم توى تلويزيونشون ديده اند، اما اون صحنه هائى كه قبلا ديده بودند از ايشون ظاهرا با صحنه كليسا و موعظه خيلى تفاوت داشت. چرا؟ چون خانم اسكات قبل از ازدواج با كشيش اسكات به شغل شريف ستارگى فيلمهاى پورنو اشتغال داشته !

    اما اجازه بدين تا يك داستان طولانى را خلاصه كنم براتون، و همينقدر بگم كه خانم اسكات هم كه البته تا حالا حتما متوجه شديد كه خيلى ادم زبر و زرنگ و اهل معامله اى هست، دست روى دست نگذاشت تماشا بكنه ، بلكه يك گوشه اي از سرمايه كلان ارثيه اش را به كار انداخت براى اين كه مغازه هاى ويدئو فروشى را و اينترنت و غيره را از عكس ها و فيلم هاى قديميشون پاك و تخليه كند .

    و انصافا هم اين گروه پاكسازى مليسا اسكات تا آن حد موفق بوده اند كه به جز چهار پنج تا عكس، توى اين اينترنت در اندشت هيچ اثارى از فيلمها و عكسهاى ايشون ديگه باقى نمونده. حتى خود بنده چند وقت پيش رفتم و فيلمى از موعظه ايشون رو با يكى دوتا از اون عكسهاشون مخلوط كردم و گذاشتم توى يو تيوب، ولى چشمتون روز بد نبينه هنوز به بيست و چهار ساعت نرسيده بود كه سر وكله افراد خانم كشيش پيدا شد، و از طريق يو تيوب فيلم ما رو پائين كشيدن و گفتن ديگه هم اگر از اين كارا بكنيم اصلا دكانمون را از بيخ تخته ميكنند !

    بگذريم، خلاصه اين هم داستان خانم كشيش مليسا اسكات بود. ها، راستى اين را هم يادم رفت بگم كه داستان آمدن ايشون به كليسا هم از اين قراره كه اقاى اسكات خدا بيامرز عادت داشت ظاهرا ميرفت از گوشه خيابونهاى بخصوصى چند تا زنهاى خوشگل ترش رو سوا ميكرد و پولشون رو ميداد و ميگفت خواهر، اين پولت، ولى به جاى اينكه با من به خونه بياى، بيا بريم كليسا، برو اون صف اول جلوى تماشاگراى من بنشين، تا توى تلويزيون ملت كه نيگا ميكنن از برنامه من بيشتر لذت ببرند ! خدا شاهده از خودم در نميآرم اين داستان را، حقيقت دارد. و اصلنش هم همين بود كه ايشون با اين مليسا خانم آشنا شد، چون مليسا خانم گرچه هنر پيشه پورنو بود، ولى رده سوم چهارم بود و پول زيادى نداشت، اينبود كه قبول كرده بود پولى بگيرد و بيايد صف جلوى كليسا بنشيند . ولى خوب، ظاهرا علاوه بر زيبائى خدا به ايشون يك عقل درست و حسابى هم عطا كرده بوده، تا از بازيگرى فيلمهاى درجه سه پورنو، به امروزى برسد كه خانم باربى بريجز (اين اسم مستعارش بود توى فيلماى پورنو Barbie Bridges ) تبديل بشه به كشيش مليسا اسكات با هزاران هزار شنونده در سراسر دنيا !

    به هر حال گفتم اين داستان را بگم براى شما هم ، اميدوارم لذت برده باشيد از اين داستان زيباى دنياى مذهب و اخوند و كشيش ها و خلاصه تجارت الهى .

    مخلص شما،

    اينهم دو تا عكس از كشيش اسكات براى شما ، يكى پيش از تغيير شغل و ديگرى پس از آن:

    و چند تا مرجع :

  • سايت رسمى كشيش مليسا اسكات

  • يك فروم شامل اطلاعات بيشترى در باره مليسا اسكات و داستان زندگى او

  • ليستى از كانال هاى ماهواره ، تلويزيون و راديو كه برنامه هاى كشيش مليسا اسكات را پخش ميكنند

  • و اينهم يك كليپ موعظه متعلق به خودشان در يو تيوب (كه البته امكان كامنت دادنش را مختل كرده اند

  • خداى من يك زن است: مقاله كوتاهى راجع به مليسا اسكات از يك وب لاگ